صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. غالب دهلوی
  2. »دیوان اشعار
  3. »غزلیات
  4. »غزل شمارهٔ 1

غزل شمارهٔ 1

شاعر: غالب دهلوی

وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

قافیہ: ارا

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 20

صنف: غزل

Toggle stanza 1
1

نمی‌بینیم در عالم نشاطی کاسمان ما را

چو نور از چشم نابینا ز ساغر رفت صهبا را

2

مکن ناز و ادا چندین دلی بستان و جانی ما

دماغ نازک من بر نمی‌تابد تقاضا را

3

سراب آتش از افسردگی چون شمع تصویرم

فریب عشقبازی می‌دهم اهل تماشا را

4

من و ذوق تماشای کسی کز تاب رخسارش

جگر بر تابه چسبد آفتاب عالم‌آرا را

5

چه لب تشنه‌ست خاکم کآستین گرد باد من

چو اشک از چهره از روی زمین برچید دریا را

6

خیالش را بساطی بهر پاانداز می‌جستم

پسندیدم به مستی محمل خواب زلیخا را

7

دل مأیوس را تسکین به مردن می‌توان دادن

چه امیدست آخر خضر و ادریس و مسیحا را

8

بهاران است و خاک از جلوه گل امتلا دارد

به رگ نشتر زن از موج خرام ناز صحرا را

9

سر و کارم بود با ساقیی، کز تندی خویش

نفس در سینه می‌لرزد ز موج باده مینا را

10

خطی بر هستی عالم کشیدیم از مژه بستن

ز خود رفتیم و هم با خویشتن بردیم دنیا را

11

در آغوش تغافل عرض یکرنگی توان دادن

تهی تا می‌کنی پهلو به ما بنموده‌ای جا را

12

نمی‌رنجد که در دام تغافل می‌تپد صیدش

نمی‌دانم چه پیش آمد نگاه بی‌محابا را

13

زمین گویی است کو مجنون که من بردم ز میدانش

غبارم در نورد خود فرو پیچید صحرا را

14

ازین بیگانگی‌ها می‌تراود آشنایی‌ها

حیا می‌ورزد و در پرده رسوا می‌کند ما را

15

حذر از زمهریر سینه آسودگان غالب

چه منتها که بر دل نیست جان ناشکیبا را

◆

اگلی / پچھلی نظم

اگلی نظم

سوزد ز بس که تاب جمالش نقاب را

دانم که در میان نپسندد حجاب را

غالب دهلوی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 2

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

مرا دردیست اندر دل که درمان نیستش یارا

من و دردت، چو تو درمان نمی‌خواهی دل ما را

امیرخسرو دهلوی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 3

چه اقبال است این یا رب که دولت داده رو ما را

که در کوی فراموشان گذر شد یار زیبا را

امیرخسرو دهلوی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 73

به رنگ غنچه سودای خطت پیچیده دلها را

رگ گل رشتهٔ شیرازه شد جمعیت ما را

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 32

پریشان نسخه کرد اجزای مژگان تر ما را

چه مضمون است در خاطر، نگاه حیرت انشا را

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 33

خط آوردی و ننوشتی برات مطلب ما را

به خود کردی دراز آخر زبان دود دلها را

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 35

گذشت از چرخ و بگرفت آبله چشم ثریا را

هوایت تا کجا از پا نشانَد نالهٔ ما را

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 36

نزیبد پردهٔ فانوس دیگر شمع سودا را

مگر در آب چون یاقوت‌ گیرند آتش ما را

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 39

نفس آشفته می‌دارد چو گل جمعیت ما را

پریشان می‌نویسد کلک موج احوال دریا را

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 41

به افسون گر گشایی مهر این لعل شکرخارا

فرود آری ازین فیروزه گون منظر مسیحا را

جامی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 9

اگر آن تُرکِ شیرازی به‌‌ دست‌ آرَد دلِ ما را

به خال هِندویَش بَخشَم سَمَرقند و بُخارا را

حافظ»غزلیات»غزل شمارهٔ 3

مزید تلاش کریں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور