شاعر: عراقی
نگارینی که با ما مینپاید
به ما دلخستگان کی رخ نماید؟
بیا، ای بخت، تا بر خود بموییم
که از ما یار آرامی نماید
اگر جانم به لب آید عجب نیست
به حیله نیم جانی چند پاید؟
به نقد این لحظه جانی میکن ای دل
شب هجر است، تا فردا چه زاید؟
مگر روشن شود صبح امیدم
مگر خورشید از روزن برآید
دلم را از غم جان وا رهاند
مر از من زمانی در رباید
عراقی، بر درش امید در بند
که داند، بو که ناگه واگشاید
زمین
گهیت از آشنایان یاد ناید
چنین بیگانه بودن هم نشاید
امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 572
دلم را ناله سرنای باید
که از سرنای بوی یار آید
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 671
یکی لحظه از او دوری نباید
کز آن دوری خرابیها فزاید
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 682
ز خاک من اگر گندم برآید
از آن گر نان پزی مستی فزاید
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 683
چه سرو است آن که بالا مینماید
عنان از دست دلها میرباید
سعدیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 274
نگفتم روزه بسیاری نپاید
ریاضت بگذرد سختی سر آید
سعدیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 275
شنیدم مرگ با یزدان چنین گفت
چه بی نم چشم آن کز گل بزاید
علامہ اقبالارمغان حجازحضور عالم انسانیبخش 5 - موت
فارسی متن کا ماخذ: گنجور