شاعر: سعدی
زمین
گهیت از آشنایان یاد ناید
چنین بیگانه بودن هم نشاید
امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 572
دلم را ناله سرنای باید
که از سرنای بوی یار آید
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 671
یکی لحظه از او دوری نباید
کز آن دوری خرابیها فزاید
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 682
ز خاک من اگر گندم برآید
از آن گر نان پزی مستی فزاید
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 683
نگارینی که با ما مینپاید
به ما دلخستگان کی رخ نماید؟
عراقیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 110
شنیدم مرگ با یزدان چنین گفت
چه بی نم چشم آن کز گل بزاید
علامہ اقبالارمغان حجازحضور عالم انسانیبخش 5 - موت
چه سرو است آن که بالا مینماید
عنان از دست دلها میرباید
سعدیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 274