شاعر: عراقی
ای دوست، بیا، که ما توراییم
بیگانه مشو، که آشناییم
رخ بازنمای، تا ببینیم
در بازگشای، تا درآییم
هر چند نهایم در خور تو
لیکن چه کنیم؟ مبتلاییم
چون بیتو نهایم زنده یک دم
پیوسته چرا ز تو جداییم؟
چون عکس جمال تو ندیدیم
بر روی تو شیفته چراییم؟
آن کس که ندیده روی خوبت
در حسرت تو بمرد، ماییم
ماییم کنون و نیم جانی
بپذیر ز ما، که بینواییم
تا دور شدیم از بر تو
دور از تو همیشه در بلاییم
بس لایق و در خوری تو ما را
هر چند که ما تو را نشاییم
آنچ از تو سزد به جای ما کن
نه آنچه که ما بدان سزاییم
هم زان توایم، هر چه هستیم
گر محتشمیم و گر گداییم
از عشق رخ تو چون عراقی
هر دم غزلی دگر سراییم
زمین
گر ما گوییم، ماکجاییم
ور تو، تو هم آن کسی که ماییم
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 2388
جز جانب دل به دل نیاییم
یک لحظه برون دل نپاییم
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1555
ما زنده به نور کبریاییم
بیگانه و سخت آشناییم
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1576
لبیک زنان عشق ماییم
احرام گرفته در وفاییم
سناییدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 271
خورشید تویی و ذره ماییم
بی روی تو روی کی نماییم
سناییدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 272
فارسی متن کا ماخذ: گنجور