زمین
رنگین تر از حناست بهار و خزان ما
بر دست خویش بوسه دهد باغبان ما
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 784
لرزید بس که دل به تن ناتوان ما
خالی ز مغز شد قلم استخوان ما
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 785
روشن چسان شود به تو سوز نهان ما؟
چون شمع کشته است زبان در دهان ما
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 786
نوش دارو نشأیِ عّلت نهد در جان ما
در خمار معجز افتد عیسی از درمان ما
عرفیغزلیاتغزل شمارهٔ 28
پروانه ایم و شعله بود آشیان ما
آب از شرار اشک خورد گلستان ما
نظیری نیشابوریدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 35
چون شمع زآتشیکه وفا زد به جان ما
بال هماست بر سر ما استخوان ما
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 235
داغیم چون سپند مپرس از بیان ما
در سرمه بال میزند امشب فغان ما
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 237
نبوَد به غیرِ نامِ تو وردِ زبانِ ما
یک حرف بیش نیست زبان در دهانِ ما
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 240