شاعر: عطار
کوفئی را گفت مرد راز جوی
مذهب تو چیست با من باز گوی
گفت این که پرسد ای کاره لقا
باد پیوسته خدایم را بقا
زمین
گاه در دل ساز و گه در دیده جا
هر دو جای توست ای بدرالدجی
جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 8
چند گردم بهر لیلی گرد حی
نی ز لیلی پای میبینم نه پی
جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 913
ای ز شرم عارضت گل کرده خوی
بر عرق پیش عقیقت جام می
حافظاشعار منتسبشمارهٔ 25
گفت با خرگوش خانه خان من
خیز خاشاکت ازو بیرون فگن
رودکیمثنویهاابیات به جا مانده از کلیله و دمنه و سندبادنامهبخش 14
ناگهان اندر دویدم پیش وی
بانگ برزد مست عشق او که هی
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2914
هم تو شمعی هم تو شاهد هم تو می
هم بهاری در میان ماه دی
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2922
فارسی متن کا ماخذ: گنجور