از بس که بخورد خون من بیدادی
بیمار شدم نکرد از من یادی
آنگاه به دست من چه بودی بادی
گر خون دلم بر جگرش افتادی
زمین
از شادی تو پر است شهر و وادی
از روی زمین و آسمان را شادی
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 1673
ای شادی راز تو هزاران شادی
وز تو به خرابات هزار آبادی
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 1744
سرسبزی باغ و گلشن و شمشادی
رقاص کن دلی و اصل شادی
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 1893
شادی شادی و ای حریفان شادی
زان سوسن آزاد هزار آزادی
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 1896
مانندهٔ گل ز اصل خندان زادی
وز طالع و بخت خویش شادی شادی
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 1949
یک بوسه ز تو خواستم و شش دادی
شاگردِ که بودی که چنین استادی؟
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 1992
فارسی متن کا ماخذ: گنجور