سرسبزی باغ و گلشن و شمشادی
رقاص کن دلی و اصل شادی
ای آنکه هزار مرده را جان دادی
شاگرد تو میشوم که بس استادی
زمین
از بس که بخورد خون من بیدادی
بیمار شدم نکرد از من یادی
عطارمختارنامهباب چهلم: در ناز و بیوفائی معشوقشمارهٔ 26
از شادی تو پر است شهر و وادی
از روی زمین و آسمان را شادی
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 1673
ای شادی راز تو هزاران شادی
وز تو به خرابات هزار آبادی
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 1744
شادی شادی و ای حریفان شادی
زان سوسن آزاد هزار آزادی
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 1896
مانندهٔ گل ز اصل خندان زادی
وز طالع و بخت خویش شادی شادی
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 1949
یک بوسه ز تو خواستم و شش دادی
شاگردِ که بودی که چنین استادی؟
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 1992
فارسی متن کا ماخذ: گنجور