عطار»مختارنامه»باب چهل و هشتم: در سخن گفتن به زبان شمع»شمارهٔ 17شمارهٔ 17شاعر: عطاروزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعل (وزن رباعی)قافیہ: نمنہم وزن و قافیہ نظمیں: 2صنف: رباعیآغازاختتامآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںشمع آمد و گفت: چون منم دشمنِ منکوکس که به گازی ببُرد گردنِ من2نقل کریںگر بُکْشَنْدم تنم بماند زندهور زنده بمانم بنماند تنِ من◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمشمع آمد و گفت: با چنین کار درشتتاکی دارم نهاده بر لب انگشتعطار»مختارنامه»باب چهل و هشتم: در سخن گفتن به زبان شمع»شمارهٔ 16اگلی نظمشمع آمد و گفتا: منِ مجنون باریننهم قدمی ز سوز بیرون باریعطار»مختارنامه»باب چهل و هشتم: در سخن گفتن به زبان شمع»شمارهٔ 18زمینہم وزن و قافیہ نظمیںای ماه لطیف جانفزا خرمن منوی ماه فرو کرده سر از روزن منرومی»دیوان شمس»رباعیات»رباعی شمارهٔ 1423ای دست تو آتش زده در خرمن منتو دست نمیگذاری از دامن منسعدی»دیوان اشعار»رباعیات»رباعی شمارهٔ 121ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمشمع آمد و گفت: با چنین کار درشتتاکی دارم نهاده بر لب انگشتعطار»مختارنامه»باب چهل و هشتم: در سخن گفتن به زبان شمع»شمارهٔ 16
اگلی نظمشمع آمد و گفتا: منِ مجنون باریننهم قدمی ز سوز بیرون باریعطار»مختارنامه»باب چهل و هشتم: در سخن گفتن به زبان شمع»شمارهٔ 18