عطار»مختارنامه»باب چهل و هشتم: در سخن گفتن به زبان شمع»شمارهٔ 18شمارهٔ 18شاعر: عطاروزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعل (وزن رباعی)قافیہ: ونباریصنف: رباعیآغازاختتامآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںشمع آمد و گفتا: منِ مجنون باریننهم قدمی ز سوز بیرون باری2نقل کریںچون بر سرمّ آتشِ جهان افروز استبالا دارد کارِ من اکنون باری◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمشمع آمد و گفت: چون منم دشمنِ منکوکس که به گازی ببُرد گردنِ منعطار»مختارنامه»باب چهل و هشتم: در سخن گفتن به زبان شمع»شمارهٔ 17اگلی نظمشمع آمد و گفت: چند باشم سرکشبر پای بمانده به که تا سوزم خوشعطار»مختارنامه»باب چهل و هشتم: در سخن گفتن به زبان شمع»شمارهٔ 19ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمشمع آمد و گفت: چون منم دشمنِ منکوکس که به گازی ببُرد گردنِ منعطار»مختارنامه»باب چهل و هشتم: در سخن گفتن به زبان شمع»شمارهٔ 17
اگلی نظمشمع آمد و گفت: چند باشم سرکشبر پای بمانده به که تا سوزم خوشعطار»مختارنامه»باب چهل و هشتم: در سخن گفتن به زبان شمع»شمارهٔ 19