صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. عطار
  2. »مختارنامه
  3. »باب چهل و هشتم: در سخن گفتن به زبان شمع
  4. »شمارهٔ 16

شمارهٔ 16

شاعر: عطار

وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعل (وزن رباعی)

قافیہ: شت

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 20

صنف: رباعی

Toggle stanza 1
1

شمع آمد و گفت: با چنین کار درشت

تاکی دارم نهاده بر لب انگشت

2

آن را که به آتش است زنده که بسوخت

و آن راکه به بادی بتوان کشت که کشت

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

شمع آمد و گفت:‌چند سرگشته شوم

آن اولیتر که با سررشته شوم

عطار»مختارنامه»باب چهل و هشتم: در سخن گفتن به زبان شمع»شمارهٔ 15

اگلی نظم

شمع آمد و گفت: چون منم دشمنِ من

کوکس که به گازی ببُرد گردنِ من

عطار»مختارنامه»باب چهل و هشتم: در سخن گفتن به زبان شمع»شمارهٔ 17

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

گل گرچه کشد سرزنش از خار درشت

رو با تو و بر درخت خود دارد پشت

جامی»دیوان اشعار»رباعیات»شمارهٔ 47

فصلِ گُل و طَرْفِ جویْبار و لبِ کِشْت

با یک دو سه تازه‌ دلبری حورسرشت

خیام»ترانه‌های خیام (صادق هدایت)»دم را دریابیم [143-108]»رباعی 119

* تا کی ز چراغِ مسجد و دودِ کُنِشْت؟

تا کی ز زیانِ دوزخ و سودِ بهشت؟

خیام»ترانه‌های خیام (صادق هدایت)»از ازل نوشته [34-26]»رباعی 31

چون چرخ به کام یک خردمند نگشت

خواهی تو فلک هفت شِمُر، خواهی هشت

خیام»ترانه‌های خیام (صادق هدایت)»گردش دوران [56-35]»رباعی 40

تا چند زنم به روی دریاها خشت

بیزار شدم ز بت‌پرستان و کُنِشْت

خیام»ترانه‌های خیام (صادق هدایت)»راز آفرینش [ 15-1]»رباعی 6

* من هیچ ندانم که مرا آنکه سرشت

از اهل بهشت کرد، یا دوزخ زشت

خیام»ترانه‌های خیام (صادق هدایت)»هرچه باداباد [100-74]»رباعی 92

تا چند زنم به روی دریاها خشت

بیزار شدم ز بت‌پرستان کنشت

خیام»رباعیات»رباعی شمارهٔ 21

چون چرخ به کامِ یک خردمند نگشت

خواهی تو فلک هَفت شُمُر‌، خواهی هَشت

خیام»رباعیات»رباعی شمارهٔ 26

در فصل بهار اگر بتی حور سرشت

یک ساغر مِی دهد مرا بر لب کِشت

خیام»رباعیات»رباعی شمارهٔ 35

فصل گل و طرف جویبار و لب کشت

با یک دو سه اهل و لعبتی حور‌سرشت

خیام»رباعیات»رباعی شمارهٔ 39

مزید تلاش کریں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور