عطار»مختارنامه»باب چهل و هشتم: در سخن گفتن به زبان شمع»شمارهٔ 15شمارهٔ 15شاعر: عطاروزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعل (وزن رباعی)قافیہ: شتهشومصنف: رباعیآغازاختتامآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںشمع آمد و گفت:چند سرگشته شومآن اولیتر که با سررشته شوم2نقل کریںهرچند که بینفس زدن زنده نیمتا در نگری به یک نفس کشته شوم◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمشمع آمد و گفت: هر زمان چون قلممگاز از سرِکین سرافکند در قدممعطار»مختارنامه»باب چهل و هشتم: در سخن گفتن به زبان شمع»شمارهٔ 14اگلی نظمشمع آمد و گفت: با چنین کار درشتتاکی دارم نهاده بر لب انگشتعطار»مختارنامه»باب چهل و هشتم: در سخن گفتن به زبان شمع»شمارهٔ 16ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمشمع آمد و گفت: هر زمان چون قلممگاز از سرِکین سرافکند در قدممعطار»مختارنامه»باب چهل و هشتم: در سخن گفتن به زبان شمع»شمارهٔ 14
اگلی نظمشمع آمد و گفت: با چنین کار درشتتاکی دارم نهاده بر لب انگشتعطار»مختارنامه»باب چهل و هشتم: در سخن گفتن به زبان شمع»شمارهٔ 16