صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. خیام
  2. »ترانه‌های خیام (صادق هدایت)
  3. »از ازل نوشته [34-26]
  4. »رباعی 31

رباعی 31

شاعر: خیام

وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعل (وزن رباعی)

قافیہ: شت

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 20

صنف: رباعی

Toggle stanza 1
1

* تا کی ز چراغِ مسجد و دودِ کُنِشْت؟

تا کی ز زیانِ دوزخ و سودِ بهشت؟

2

رو بر سر لوح بین که اُستادِ قضا

اندر ازل آنچه بودنی بود، نوشت

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

* تا خاکِ مرا به قالب آمیخته‌اند،

بس فتنه که از خاک برانگیخته‌اند؛

خیام»ترانه‌های خیام (صادق هدایت)»از ازل نوشته [34-26]»رباعی 30

اگلی نظم

* ای دل چو حقیقتِ جهان هست مَجاز

چندین چه بَری خواری از این رنجِ دراز؟

خیام»ترانه‌های خیام (صادق هدایت)»از ازل نوشته [34-26]»رباعی 32

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

گل گرچه کشد سرزنش از خار درشت

رو با تو و بر درخت خود دارد پشت

جامی»دیوان اشعار»رباعیات»شمارهٔ 47

با روز بجنگیم که چون روز گذشت

چون سیل به جویبار و چون باد بدشت

رومی»دیوان شمس»رباعیات»رباعی شمارهٔ 227

دی مردکی آبِ پشت می‌‌ریخت به دشت

می‌‌گفت و از این حدیث می ‌درنگذشت

سعدی»خبیثات و مجالس الهزل»خبیثات»شمارهٔ 6

نوری که همی جمع نیابی در مشت

ناری که به تو در نتوان زد انگشت

سنایی»دیوان اشعار»رباعیات»رباعی شمارهٔ 86

راهم ندهد سوی حرم زاهد زشت

راند ز کنشت راهب نیک سرشت

عرفی»رباعیها»رباعی شمارهٔ 33

روزی که قضا به مزرعهٔ قسمت کشت

خاکم ز حرم ببرد و در دیر سرشت

عرفی»رباعیها»رباعی شمارهٔ 47

عرفی من و دل نه خوب دانیم و نه زشت

هم خادم کعبه ایم و هم پیر کنشت

عرفی»رباعیها»رباعی شمارهٔ 50

با معصیتم که کرده ای امن کنشت

با عاطفتت که می برد آب بهشت

عرفی»رباعیها»رباعی شمارهٔ 65

از بس که دلم بسوخت زین کاردرشت

روزی صد ره به دست خود خود را کشت

عطار»مختارنامه»باب چهل و چهارم: در قلندریات و خمریات»شمارهٔ 15

شمع آمد و گفت: با چنین کار درشت

تاکی دارم نهاده بر لب انگشت

عطار»مختارنامه»باب چهل و هشتم: در سخن گفتن به زبان شمع»شمارهٔ 16

مزید تلاش کریں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور