عطار»مختارنامه»باب چهل و هشتم: در سخن گفتن به زبان شمع»شمارهٔ 91شمارهٔ 91شاعر: عطاروزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعل (وزن رباعی)قافیہ: ینندہم وزن و قافیہ نظمیں: 2صنف: رباعیآغازاختتامآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںشمع آمد و گفت: جمع اگر بنشینندبر من دگری به راستی بگزینند2نقل کریںچون گردن راستان بمی باید زدبیچاره کژان! چو راستان این بینند◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمشمع آمد و گفت: عمر خوش خوش بگذشتدورم همه در سوز مشوش بگذشتعطار»مختارنامه»باب چهل و هشتم: در سخن گفتن به زبان شمع»شمارهٔ 90اگلی نظمشمع آمد وگفت: چون درآمد آتشسر در آتش چگونه باشم سرکشعطار»مختارنامه»باب چهل و هشتم: در سخن گفتن به زبان شمع»شمارهٔ 92زمینہم وزن و قافیہ نظمیںسرهای درختان گل تر میچینندو اندر دل خود کان گهر میبینندرومی»دیوان شمس»رباعیات»رباعی شمارهٔ 732آنها که درین درد مرا میبیننددر درد و دریغای منِ مسکینندعطار»مختارنامه»باب یازدهم: در آنكه سرّ غیب و روح نه توان گفت و نه توان»شمارهٔ 39ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمشمع آمد و گفت: عمر خوش خوش بگذشتدورم همه در سوز مشوش بگذشتعطار»مختارنامه»باب چهل و هشتم: در سخن گفتن به زبان شمع»شمارهٔ 90
اگلی نظمشمع آمد وگفت: چون درآمد آتشسر در آتش چگونه باشم سرکشعطار»مختارنامه»باب چهل و هشتم: در سخن گفتن به زبان شمع»شمارهٔ 92
آنها که درین درد مرا میبیننددر درد و دریغای منِ مسکینندعطار»مختارنامه»باب یازدهم: در آنكه سرّ غیب و روح نه توان گفت و نه توان»شمارهٔ 39