عطار»مختارنامه»باب یازدهم: در آنكه سرّ غیب و روح نه توان گفت و نه توان»شمارهٔ 39شمارهٔ 39شاعر: عطاروزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعل (وزن رباعی)قافیہ: ینندہم وزن و قافیہ نظمیں: 2صنف: رباعیآغازاختتامآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںآنها که درین درد مرا میبیننددر درد و دریغای منِ مسکینند2نقل کریںچون یک سر موی از تو خبر نیست رواستگر هر موئی به ماتمی بنشینند◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمپای از تو فرو شد به گِلم میدانیدود از تو برآمد ز دلم میدانیعطار»مختارنامه»باب یازدهم: در آنكه سرّ غیب و روح نه توان گفت و نه توان»شمارهٔ 38اگلی نظمدل سِرّ تو در نو و کهن بازنیافتسر رشتهٔ عشقت به سخن باز نیافتعطار»مختارنامه»باب یازدهم: در آنكه سرّ غیب و روح نه توان گفت و نه توان»شمارهٔ 40زمینہم وزن و قافیہ نظمیںسرهای درختان گل تر میچینندو اندر دل خود کان گهر میبینندرومی»دیوان شمس»رباعیات»رباعی شمارهٔ 732شمع آمد و گفت: جمع اگر بنشینندبر من دگری به راستی بگزینندعطار»مختارنامه»باب چهل و هشتم: در سخن گفتن به زبان شمع»شمارهٔ 91ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمپای از تو فرو شد به گِلم میدانیدود از تو برآمد ز دلم میدانیعطار»مختارنامه»باب یازدهم: در آنكه سرّ غیب و روح نه توان گفت و نه توان»شمارهٔ 38
اگلی نظمدل سِرّ تو در نو و کهن بازنیافتسر رشتهٔ عشقت به سخن باز نیافتعطار»مختارنامه»باب یازدهم: در آنكه سرّ غیب و روح نه توان گفت و نه توان»شمارهٔ 40
شمع آمد و گفت: جمع اگر بنشینندبر من دگری به راستی بگزینندعطار»مختارنامه»باب چهل و هشتم: در سخن گفتن به زبان شمع»شمارهٔ 91