عطار»مختارنامه»باب یازدهم: در آنكه سرّ غیب و روح نه توان گفت و نه توان»شمارهٔ 38شمارهٔ 38شاعر: عطاروزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعل (وزن رباعی)قافیہ: لممیدانیصنف: رباعیآغازاختتامآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںپای از تو فرو شد به گِلم میدانیدود از تو برآمد ز دلم میدانی2نقل کریںچون سختتر است هر زمان مشکل منحل نتوان کرد مشکلم میدانی◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمهم شیوهٔ سودای تو نتوان دانستهم وعدهٔ فردای تو نتوان دانستعطار»مختارنامه»باب یازدهم: در آنكه سرّ غیب و روح نه توان گفت و نه توان»شمارهٔ 37اگلی نظمآنها که درین درد مرا میبیننددر درد و دریغای منِ مسکینندعطار»مختارنامه»باب یازدهم: در آنكه سرّ غیب و روح نه توان گفت و نه توان»شمارهٔ 39ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمهم شیوهٔ سودای تو نتوان دانستهم وعدهٔ فردای تو نتوان دانستعطار»مختارنامه»باب یازدهم: در آنكه سرّ غیب و روح نه توان گفت و نه توان»شمارهٔ 37
اگلی نظمآنها که درین درد مرا میبیننددر درد و دریغای منِ مسکینندعطار»مختارنامه»باب یازدهم: در آنكه سرّ غیب و روح نه توان گفت و نه توان»شمارهٔ 39