عطار»مختارنامه»باب یازدهم: در آنكه سرّ غیب و روح نه توان گفت و نه توان»شمارهٔ 37شمارهٔ 37شاعر: عطاروزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعل (وزن رباعی)قافیہ: ایتونتواندانستصنف: رباعیآغازاختتامآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںهم شیوهٔ سودای تو نتوان دانستهم وعدهٔ فردای تو نتوان دانست2نقل کریںمیباید بود تا ابد بی سر و پاچون ره به سر و پای تو نتوان دانست◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمبیچاره دلم که راحت جان میجستجمعیت ازان زلف پریشان میجستعطار»مختارنامه»باب یازدهم: در آنكه سرّ غیب و روح نه توان گفت و نه توان»شمارهٔ 36اگلی نظمپای از تو فرو شد به گِلم میدانیدود از تو برآمد ز دلم میدانیعطار»مختارنامه»باب یازدهم: در آنكه سرّ غیب و روح نه توان گفت و نه توان»شمارهٔ 38ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمبیچاره دلم که راحت جان میجستجمعیت ازان زلف پریشان میجستعطار»مختارنامه»باب یازدهم: در آنكه سرّ غیب و روح نه توان گفت و نه توان»شمارهٔ 36
اگلی نظمپای از تو فرو شد به گِلم میدانیدود از تو برآمد ز دلم میدانیعطار»مختارنامه»باب یازدهم: در آنكه سرّ غیب و روح نه توان گفت و نه توان»شمارهٔ 38