عطار»مختارنامه»باب یازدهم: در آنكه سرّ غیب و روح نه توان گفت و نه توان»شمارهٔ 36شمارهٔ 36شاعر: عطاروزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعل (وزن رباعی)قافیہ: انمیجستصنف: رباعیآغازاختتامآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںبیچاره دلم که راحت جان میجستجمعیت ازان زلف پریشان میجست2نقل کریںدر تاریکی زلف تو فانی گشتکز تاریکی چشمهٔ حیوان میجست◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمزلفت که از او نفع و ضرر در غیب استهر مویش را هزار سر در غیب استعطار»مختارنامه»باب یازدهم: در آنكه سرّ غیب و روح نه توان گفت و نه توان»شمارهٔ 35اگلی نظمهم شیوهٔ سودای تو نتوان دانستهم وعدهٔ فردای تو نتوان دانستعطار»مختارنامه»باب یازدهم: در آنكه سرّ غیب و روح نه توان گفت و نه توان»شمارهٔ 37ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمزلفت که از او نفع و ضرر در غیب استهر مویش را هزار سر در غیب استعطار»مختارنامه»باب یازدهم: در آنكه سرّ غیب و روح نه توان گفت و نه توان»شمارهٔ 35
اگلی نظمهم شیوهٔ سودای تو نتوان دانستهم وعدهٔ فردای تو نتوان دانستعطار»مختارنامه»باب یازدهم: در آنكه سرّ غیب و روح نه توان گفت و نه توان»شمارهٔ 37