عطار»مختارنامه»باب یازدهم: در آنكه سرّ غیب و روح نه توان گفت و نه توان»شمارهٔ 35شمارهٔ 35شاعر: عطاروزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعل (وزن رباعی)قافیہ: ردرغیباستصنف: رباعیآغازاختتامآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںزلفت که از او نفع و ضرر در غیب استهر مویش را هزار سر در غیب است2نقل کریںگر یک شکن از زلف توام کشف شودچه سود که صد شکن دگر در غیب است◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمجانا! ز غم عشق تو فریاد مراکز عشق تو جز دریغ نگشاد مراعطار»مختارنامه»باب یازدهم: در آنكه سرّ غیب و روح نه توان گفت و نه توان»شمارهٔ 34اگلی نظمبیچاره دلم که راحت جان میجستجمعیت ازان زلف پریشان میجستعطار»مختارنامه»باب یازدهم: در آنكه سرّ غیب و روح نه توان گفت و نه توان»شمارهٔ 36ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمجانا! ز غم عشق تو فریاد مراکز عشق تو جز دریغ نگشاد مراعطار»مختارنامه»باب یازدهم: در آنكه سرّ غیب و روح نه توان گفت و نه توان»شمارهٔ 34
اگلی نظمبیچاره دلم که راحت جان میجستجمعیت ازان زلف پریشان میجستعطار»مختارنامه»باب یازدهم: در آنكه سرّ غیب و روح نه توان گفت و نه توان»شمارهٔ 36