عطار»مختارنامه»باب چهل و هشتم: در سخن گفتن به زبان شمع»شمارهٔ 90شمارهٔ 90شاعر: عطاروزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعل (وزن رباعی)قافیہ: شبگذشتصنف: رباعیآغازاختتامآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںشمع آمد و گفت: عمر خوش خوش بگذشتدورم همه در سوز مشوش بگذشت2نقل کریںگر آب ز سر در گذرد سهل بوداین است بلا کز سرم آتش بگذشت◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمشمع آمد و گفت: کار در کار افتاددر سوختنم گریستن زار افتادعطار»مختارنامه»باب چهل و هشتم: در سخن گفتن به زبان شمع»شمارهٔ 89اگلی نظمشمع آمد و گفت: جمع اگر بنشینندبر من دگری به راستی بگزینندعطار»مختارنامه»باب چهل و هشتم: در سخن گفتن به زبان شمع»شمارهٔ 91ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمشمع آمد و گفت: کار در کار افتاددر سوختنم گریستن زار افتادعطار»مختارنامه»باب چهل و هشتم: در سخن گفتن به زبان شمع»شمارهٔ 89
اگلی نظمشمع آمد و گفت: جمع اگر بنشینندبر من دگری به راستی بگزینندعطار»مختارنامه»باب چهل و هشتم: در سخن گفتن به زبان شمع»شمارهٔ 91