عطار»مختارنامه»باب چهل و هشتم: در سخن گفتن به زبان شمع»شمارهٔ 29شمارهٔ 29شاعر: عطاروزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعل (وزن رباعی)قافیہ: بمنہم وزن و قافیہ نظمیں: 2صنف: رباعیآغازاختتامآغازاختتامToggle stanza 111نقل کریںشمع آمد و گفت: جان نگر بر لبِ منگردون به خروش آمد از یاربِ من22نقل کریںوین طرفه که روز شادیم شب خوش کرددر آتش و سوز چون بُود خود شبِ من◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمشمع آمد و گفت: جانم آتشخانه استوز آتشِ من هزار دل دیوانه استعطار»مختارنامه»باب چهل و هشتم: در سخن گفتن به زبان شمع»شمارهٔ 28اگلی نظمشمع آمد و گفت: می بر افروزندمتا کشتن و سوختن در آموزندمعطار»مختارنامه»باب چهل و هشتم: در سخن گفتن به زبان شمع»شمارهٔ 30◆زمینہم وزن و قافیہ نظمیںآخر بدمد صبح امید از شب منآخر نه به جایی برسد یارب من؟عراقی»دیوان اشعار»رباعیات»رباعی شمارهٔ 124ای آمده از شوق تو جان بر لب منچون روز قیامت است بی تو شب منعطار»مختارنامه»باب سیام: در فراغت نمودن از معشوق»شمارهٔ 27◆ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمشمع آمد و گفت: جانم آتشخانه استوز آتشِ من هزار دل دیوانه استعطار»مختارنامه»باب چهل و هشتم: در سخن گفتن به زبان شمع»شمارهٔ 28
اگلی نظمشمع آمد و گفت: می بر افروزندمتا کشتن و سوختن در آموزندمعطار»مختارنامه»باب چهل و هشتم: در سخن گفتن به زبان شمع»شمارهٔ 30
ای آمده از شوق تو جان بر لب منچون روز قیامت است بی تو شب منعطار»مختارنامه»باب سیام: در فراغت نمودن از معشوق»شمارهٔ 27