عراقی»دیوان اشعار»رباعیات»رباعی شمارهٔ 124رباعی شمارهٔ 124شاعر: عراقیوزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعل (وزن رباعی)قافیہ: بمنہم وزن و قافیہ نظمیں: 2صنف: رباعیآغازاختتامآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںآخر بدمد صبح امید از شب منآخر نه به جایی برسد یارب من؟2نقل کریںیا در پایت فگند بینم سر خویشیا بر لب تو نهاده بینم لب من◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمای نفس خسیس، رو تباهی میکنتا جان خسته است روسیاهی میکنعراقی»دیوان اشعار»رباعیات»رباعی شمارهٔ 123اگلی نظمای یاد تو آفت سکون دل منهجر و غم تو ریخته خون دل منعراقی»دیوان اشعار»رباعیات»رباعی شمارهٔ 125زمینہم وزن و قافیہ نظمیںای آمده از شوق تو جان بر لب منچون روز قیامت است بی تو شب منعطار»مختارنامه»باب سیام: در فراغت نمودن از معشوق»شمارهٔ 27شمع آمد و گفت: جان نگر بر لبِ منگردون به خروش آمد از یاربِ منعطار»مختارنامه»باب چهل و هشتم: در سخن گفتن به زبان شمع»شمارهٔ 29ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمای نفس خسیس، رو تباهی میکنتا جان خسته است روسیاهی میکنعراقی»دیوان اشعار»رباعیات»رباعی شمارهٔ 123
اگلی نظمای یاد تو آفت سکون دل منهجر و غم تو ریخته خون دل منعراقی»دیوان اشعار»رباعیات»رباعی شمارهٔ 125
ای آمده از شوق تو جان بر لب منچون روز قیامت است بی تو شب منعطار»مختارنامه»باب سیام: در فراغت نمودن از معشوق»شمارهٔ 27
شمع آمد و گفت: جان نگر بر لبِ منگردون به خروش آمد از یاربِ منعطار»مختارنامه»باب چهل و هشتم: در سخن گفتن به زبان شمع»شمارهٔ 29