عطار»مختارنامه»باب چهل و هشتم: در سخن گفتن به زبان شمع»شمارهٔ 30شمارهٔ 30شاعر: عطاروزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعل (وزن رباعی)قافیہ: وزندمصنف: رباعیآغازاختتامآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںشمع آمد و گفت: می بر افروزندمتا کشتن و سوختن در آموزندم2نقل کریںهرگز چون شمع سایه نبود کس رااز بهر چه میکُشند و میسوزندم◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمشمع آمد و گفت: جان نگر بر لبِ منگردون به خروش آمد از یاربِ منعطار»مختارنامه»باب چهل و هشتم: در سخن گفتن به زبان شمع»شمارهٔ 29اگلی نظمشمع آمد و گفت:چون مرا نیست قراراز پنبه نفس زنم چو حلاج از دارعطار»مختارنامه»باب چهل و هشتم: در سخن گفتن به زبان شمع»شمارهٔ 31ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمشمع آمد و گفت: جان نگر بر لبِ منگردون به خروش آمد از یاربِ منعطار»مختارنامه»باب چهل و هشتم: در سخن گفتن به زبان شمع»شمارهٔ 29
اگلی نظمشمع آمد و گفت:چون مرا نیست قراراز پنبه نفس زنم چو حلاج از دارعطار»مختارنامه»باب چهل و هشتم: در سخن گفتن به زبان شمع»شمارهٔ 31