چون نیست ز عقل ذرّهای توفیرم
تا می چه کنم عقل، کمش میگیرم
دیوانگی عشقِ توام میباید
تا بو که ز زلفِ تو رسد زنجیرم
زمین
گر بر رگ جان ز شستت آید تیرم
چه خوشتر ازان که پیش دستت میرم
سعدیدیوان اشعاررباعیاترباعی شمارهٔ 100
خیزم که نماند بیش ازین تدبیرم
خصم ار همه شمشیر زند یا تیرم
سعدیدیوان اشعاررباعیاترباعی شمارهٔ 99
یارب، به تو در گریختم بپذیرم
در سایهٔ لطف لایزالی گیرم
عراقیدیوان اشعاررباعیاترباعی شمارهٔ 107
نی کشته زخم ناوک و شمشیرم
نی خسته ناخن پلنگ و شیرم
غالب دهلویدیوان اشعاررباعیاترباعی شمارهٔ 81
فارسی متن کا ماخذ: گنجور