نی کشته زخم ناوک و شمشیرم
نی خسته ناخن پلنگ و شیرم
لب می گزم و خون به زبان می لیسم
خون می خورم و ز زندگانی سیرم
زمین
گر بر رگ جان ز شستت آید تیرم
چه خوشتر ازان که پیش دستت میرم
سعدیدیوان اشعاررباعیاترباعی شمارهٔ 100
خیزم که نماند بیش ازین تدبیرم
خصم ار همه شمشیر زند یا تیرم
سعدیدیوان اشعاررباعیاترباعی شمارهٔ 99
یارب، به تو در گریختم بپذیرم
در سایهٔ لطف لایزالی گیرم
عراقیدیوان اشعاررباعیاترباعی شمارهٔ 107
چون نیست ز عقل ذرّهای توفیرم
تا می چه کنم عقل، کمش میگیرم
عطارمختارنامهباب سی و پنجم: در صفت روی و زلف معشوقشمارهٔ 68
فارسی متن کا ماخذ: گنجور