عطار»مختارنامه»باب چهل و هشتم: در سخن گفتن به زبان شمع»شمارهٔ 7شمارهٔ 7شاعر: عطاروزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعل (وزن رباعی)قافیہ: باستہم وزن و قافیہ نظمیں: 3صنف: رباعیآغازاختتامآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںشمع آمد و گفت: آمده جانم به لب استباکشتن روزم این همه سوز شب است2نقل کریںزین آتش تیز در عجب ماندهامتا اشک چگونه مینسوزد عجب است◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمشمع آمد و گفت: تا تنم زنده بودجان بر سرِ من آتشِ سوزنده بودعطار»مختارنامه»باب چهل و هشتم: در سخن گفتن به زبان شمع»شمارهٔ 6اگلی نظمشمع آمد و گفت: از تنِ سرکشِ خویشسر میبینم فکنده در مفرشِ خویشعطار»مختارنامه»باب چهل و هشتم: در سخن گفتن به زبان شمع»شمارهٔ 8زمینہم وزن و قافیہ نظمیںامشب هردل که همچو مه در طلب استمانندهٔ زهره او حریف طرب استرومی»دیوان شمس»رباعیات»رباعی شمارهٔ 171این نعره عاشقان ، ز شمع طرب استشمع آمد و پروانه خموش ، این عجب استرومی»دیوان شمس»رباعیات»رباعی شمارهٔ 216حسن از طلب نگاه ما بسته لب استاز اهل ادب دیده گشودن عجب استعرفی»رباعیها»رباعی شمارهٔ 22ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمشمع آمد و گفت: تا تنم زنده بودجان بر سرِ من آتشِ سوزنده بودعطار»مختارنامه»باب چهل و هشتم: در سخن گفتن به زبان شمع»شمارهٔ 6
اگلی نظمشمع آمد و گفت: از تنِ سرکشِ خویشسر میبینم فکنده در مفرشِ خویشعطار»مختارنامه»باب چهل و هشتم: در سخن گفتن به زبان شمع»شمارهٔ 8
این نعره عاشقان ، ز شمع طرب استشمع آمد و پروانه خموش ، این عجب استرومی»دیوان شمس»رباعیات»رباعی شمارهٔ 216