زمین
حسن از طلب نگاه ما بسته لب است
از اهل ادب دیده گشودن عجب است
عرفیرباعیهارباعی شمارهٔ 22
شمع آمد و گفت: آمده جانم به لب است
باکشتن روزم این همه سوز شب است
عطارمختارنامهباب چهل و هشتم: در سخن گفتن به زبان شمعشمارهٔ 7
امشب هردل که همچو مه در طلب است
مانندهٔ زهره او حریف طرب است
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 171