حسن از طلب نگاه ما بسته لب است
از اهل ادب دیده گشودن عجب است
وانگه که لب حسن تماشا طلب است
از بی ادبی چشم گشایی ادب است
زمین
امشب هردل که همچو مه در طلب است
مانندهٔ زهره او حریف طرب است
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 171
این نعره عاشقان ، ز شمع طرب است
شمع آمد و پروانه خموش ، این عجب است
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 216
شمع آمد و گفت: آمده جانم به لب است
باکشتن روزم این همه سوز شب است
عطارمختارنامهباب چهل و هشتم: در سخن گفتن به زبان شمعشمارهٔ 7
فارسی متن کا ماخذ: گنجور