عطار»مختارنامه»باب چهل و هشتم: در سخن گفتن به زبان شمع»شمارهٔ 6شمارهٔ 6شاعر: عطاروزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعل (وزن رباعی)قافیہ: ندهبودصنف: رباعیآغازاختتامآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںشمع آمد و گفت: تا تنم زنده بودجان بر سرِ من آتشِ سوزنده بود2نقل کریںشاید که مرا دیدهٔ گرینده بودتا ازچه ز سرْ بریدنم خنده بود◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمشمع آمد و گفت: این چه عذاب است مراکز آتش و از چشم پرآب است مراعطار»مختارنامه»باب چهل و هشتم: در سخن گفتن به زبان شمع»شمارهٔ 5اگلی نظمشمع آمد و گفت: آمده جانم به لب استباکشتن روزم این همه سوز شب استعطار»مختارنامه»باب چهل و هشتم: در سخن گفتن به زبان شمع»شمارهٔ 7ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمشمع آمد و گفت: این چه عذاب است مراکز آتش و از چشم پرآب است مراعطار»مختارنامه»باب چهل و هشتم: در سخن گفتن به زبان شمع»شمارهٔ 5
اگلی نظمشمع آمد و گفت: آمده جانم به لب استباکشتن روزم این همه سوز شب استعطار»مختارنامه»باب چهل و هشتم: در سخن گفتن به زبان شمع»شمارهٔ 7