عطار»مختارنامه»باب چهل و هشتم: در سخن گفتن به زبان شمع»شمارهٔ 8شمارهٔ 8شاعر: عطاروزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعل (وزن رباعی)قافیہ: شخویشصنف: رباعیآغازاختتامآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںشمع آمد و گفت: از تنِ سرکشِ خویشسر میبینم فکنده در مفرشِ خویش2نقل کریںهرچند که در مشمّعم پیچیدههم غرقه شوم در آب از آتشِ خویش◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمشمع آمد و گفت: آمده جانم به لب استباکشتن روزم این همه سوز شب استعطار»مختارنامه»باب چهل و هشتم: در سخن گفتن به زبان شمع»شمارهٔ 7اگلی نظمشمع آمد و گفت: من به صد جان نرهموز آتش سوزنده تن آسان نرهمعطار»مختارنامه»باب چهل و هشتم: در سخن گفتن به زبان شمع»شمارهٔ 9ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمشمع آمد و گفت: آمده جانم به لب استباکشتن روزم این همه سوز شب استعطار»مختارنامه»باب چهل و هشتم: در سخن گفتن به زبان شمع»شمارهٔ 7
اگلی نظمشمع آمد و گفت: من به صد جان نرهموز آتش سوزنده تن آسان نرهمعطار»مختارنامه»باب چهل و هشتم: در سخن گفتن به زبان شمع»شمارهٔ 9