عطار»مختارنامه»باب چهل و هشتم: در سخن گفتن به زبان شمع»شمارهٔ 9شمارهٔ 9شاعر: عطاروزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعل (وزن رباعی)قافیہ: اننرهمصنف: رباعیآغازاختتامآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںشمع آمد و گفت: من به صد جان نرهموز آتش سوزنده تن آسان نرهم2نقل کریںاز هستی خویش ماندهام در آتشتا نکشندم ز آتش سوزان نرهم◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمشمع آمد و گفت: از تنِ سرکشِ خویشسر میبینم فکنده در مفرشِ خویشعطار»مختارنامه»باب چهل و هشتم: در سخن گفتن به زبان شمع»شمارهٔ 8اگلی نظمشمع آمد و گفت: شخصم آغشته که بودبود ای عجب از آتش سرگشته که بودعطار»مختارنامه»باب چهل و هشتم: در سخن گفتن به زبان شمع»شمارهٔ 10ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمشمع آمد و گفت: از تنِ سرکشِ خویشسر میبینم فکنده در مفرشِ خویشعطار»مختارنامه»باب چهل و هشتم: در سخن گفتن به زبان شمع»شمارهٔ 8
اگلی نظمشمع آمد و گفت: شخصم آغشته که بودبود ای عجب از آتش سرگشته که بودعطار»مختارنامه»باب چهل و هشتم: در سخن گفتن به زبان شمع»شمارهٔ 10