عطار»مختارنامه»باب چهل و هشتم: در سخن گفتن به زبان شمع»شمارهٔ 10شمارهٔ 10شاعر: عطاروزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعل (وزن رباعی)قافیہ: شتهكهبودصنف: رباعیآغازاختتامآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںشمع آمد و گفت: شخصم آغشته که بودبود ای عجب از آتش سرگشته که بود2نقل کریںبا آتش سرکشم اگر بودی تاببازم نشدی ز تاب این رشته که بود◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمشمع آمد و گفت: من به صد جان نرهموز آتش سوزنده تن آسان نرهمعطار»مختارنامه»باب چهل و هشتم: در سخن گفتن به زبان شمع»شمارهٔ 9اگلی نظمشمع آمد وگفت: در دلم خون افتادکز پرده ز بیم سوز بیرون افتادعطار»مختارنامه»باب چهل و هشتم: در سخن گفتن به زبان شمع»شمارهٔ 11ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمشمع آمد و گفت: من به صد جان نرهموز آتش سوزنده تن آسان نرهمعطار»مختارنامه»باب چهل و هشتم: در سخن گفتن به زبان شمع»شمارهٔ 9
اگلی نظمشمع آمد وگفت: در دلم خون افتادکز پرده ز بیم سوز بیرون افتادعطار»مختارنامه»باب چهل و هشتم: در سخن گفتن به زبان شمع»شمارهٔ 11