عطار»مختارنامه»باب چهل و هشتم: در سخن گفتن به زبان شمع»شمارهٔ 11شمارهٔ 11شاعر: عطاروزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعل (وزن رباعی)قافیہ: ونافتادہم وزن و قافیہ نظمیں: 1صنف: رباعیآغازاختتامآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںشمع آمد وگفت: در دلم خون افتادکز پرده ز بیم سوز بیرون افتاد2نقل کریںمن در هوس آتش و کس آگه نیستتا در سرِ من چنین هوس چون افتاد◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمشمع آمد و گفت: شخصم آغشته که بودبود ای عجب از آتش سرگشته که بودعطار»مختارنامه»باب چهل و هشتم: در سخن گفتن به زبان شمع»شمارهٔ 10اگلی نظمشمع آمد و گفت: عزّت من بنگر:در زیر نهاده شمعدان طشتی زرعطار»مختارنامه»باب چهل و هشتم: در سخن گفتن به زبان شمع»شمارهٔ 12زمینہم وزن و قافیہ نظمیںتا دیده بر آن عارضِ گلگون افتادچشمم ز سرشک چشمهٔ خون افتادعطار»مختارنامه»باب سی و پنجم: در صفت روی و زلف معشوق»شمارهٔ 15ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمشمع آمد و گفت: شخصم آغشته که بودبود ای عجب از آتش سرگشته که بودعطار»مختارنامه»باب چهل و هشتم: در سخن گفتن به زبان شمع»شمارهٔ 10
اگلی نظمشمع آمد و گفت: عزّت من بنگر:در زیر نهاده شمعدان طشتی زرعطار»مختارنامه»باب چهل و هشتم: در سخن گفتن به زبان شمع»شمارهٔ 12
تا دیده بر آن عارضِ گلگون افتادچشمم ز سرشک چشمهٔ خون افتادعطار»مختارنامه»باب سی و پنجم: در صفت روی و زلف معشوق»شمارهٔ 15