عطار»مختارنامه»باب سی و پنجم: در صفت روی و زلف معشوق»شمارهٔ 15شمارهٔ 15شاعر: عطاروزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعل (وزن رباعی)قافیہ: ونافتادہم وزن و قافیہ نظمیں: 1صنف: رباعیآغازاختتامآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںتا دیده بر آن عارضِ گلگون افتادچشمم ز سرشک چشمهٔ خون افتاد2نقل کریںهر راز که در پردهٔ دل پنهان بودباخونِ جگر ز دیده بیرون افتاد◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمای گم شده درحسنِ تو هر دیدهوریگوئی که ز حسنِ خود نداری خبریعطار»مختارنامه»باب سی و پنجم: در صفت روی و زلف معشوق»شمارهٔ 14اگلی نظمگر در همه عمر آرزوئیم بوَداز وصلِ تو قدرِ سرِ موئیم بوَدعطار»مختارنامه»باب سی و پنجم: در صفت روی و زلف معشوق»شمارهٔ 16زمینہم وزن و قافیہ نظمیںشمع آمد وگفت: در دلم خون افتادکز پرده ز بیم سوز بیرون افتادعطار»مختارنامه»باب چهل و هشتم: در سخن گفتن به زبان شمع»شمارهٔ 11ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمای گم شده درحسنِ تو هر دیدهوریگوئی که ز حسنِ خود نداری خبریعطار»مختارنامه»باب سی و پنجم: در صفت روی و زلف معشوق»شمارهٔ 14
اگلی نظمگر در همه عمر آرزوئیم بوَداز وصلِ تو قدرِ سرِ موئیم بوَدعطار»مختارنامه»باب سی و پنجم: در صفت روی و زلف معشوق»شمارهٔ 16
شمع آمد وگفت: در دلم خون افتادکز پرده ز بیم سوز بیرون افتادعطار»مختارنامه»باب چهل و هشتم: در سخن گفتن به زبان شمع»شمارهٔ 11