عطار»مختارنامه»باب چهل و هشتم: در سخن گفتن به زبان شمع»شمارهٔ 96شمارهٔ 96شاعر: عطاروزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعل (وزن رباعی)قافیہ: ردهشودہم وزن و قافیہ نظمیں: 2صنف: رباعیآغازاختتامآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںشمع آمد و گفت: گه دلم مُرده شودگه در سوزم عمر به سر بُرده شود2نقل کریںچون در دهن آب گرمم آید بیدوستبر روی ز باد سردم افسُرده شود◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمشمع آمد وگفت: سوز جان خواهم داشتتا روز مصیبت جهان خواهم داشتعطار»مختارنامه»باب چهل و هشتم: در سخن گفتن به زبان شمع»شمارهٔ 95اگلی نظمشمع آمد و گفت: جور عالم برسدوین سوختن و اشک دمادم برسدعطار»مختارنامه»باب چهل و هشتم: در سخن گفتن به زبان شمع»شمارهٔ 97زمینہم وزن و قافیہ نظمیںبی یاد لب تو خضر دل مرده شودبی فیض رخت بهشت پژمرده شودعرفی»رباعیها»رباعی شمارهٔ 124دل شمع تو شد به یک نفس مرده شودور زنده شود جان به لب آورده شودعطار»مختارنامه»باب چهل و هفتم: در معانیی كه تعلق به شمع دارد»شمارهٔ 10ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمشمع آمد وگفت: سوز جان خواهم داشتتا روز مصیبت جهان خواهم داشتعطار»مختارنامه»باب چهل و هشتم: در سخن گفتن به زبان شمع»شمارهٔ 95
اگلی نظمشمع آمد و گفت: جور عالم برسدوین سوختن و اشک دمادم برسدعطار»مختارنامه»باب چهل و هشتم: در سخن گفتن به زبان شمع»شمارهٔ 97
دل شمع تو شد به یک نفس مرده شودور زنده شود جان به لب آورده شودعطار»مختارنامه»باب چهل و هفتم: در معانیی كه تعلق به شمع دارد»شمارهٔ 10