عطار»مختارنامه»باب چهل و هفتم: در معانیی كه تعلق به شمع دارد»شمارهٔ 10شمارهٔ 10شاعر: عطاروزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعل (وزن رباعی)قافیہ: ردهشودہم وزن و قافیہ نظمیں: 2صنف: رباعیآغازاختتامآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںدل شمع تو شد به یک نفس مرده شودور زنده شود جان به لب آورده شود2نقل کریںاشکی که ز سوز میفشانم چون شمعباز از دم سرد بر رخ افسرده شود◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمجان روی دل افروزِ تُرا باید داشتدل ناوک دلدوزِ تُرا باید داشتعطار»مختارنامه»باب چهل و هفتم: در معانیی كه تعلق به شمع دارد»شمارهٔ 9اگلی نظمتن جز به هوای تو قدم مینزندجان جز به ثنای تو قلم مینزندعطار»مختارنامه»باب چهل و هفتم: در معانیی كه تعلق به شمع دارد»شمارهٔ 11زمینہم وزن و قافیہ نظمیںبی یاد لب تو خضر دل مرده شودبی فیض رخت بهشت پژمرده شودعرفی»رباعیها»رباعی شمارهٔ 124شمع آمد و گفت: گه دلم مُرده شودگه در سوزم عمر به سر بُرده شودعطار»مختارنامه»باب چهل و هشتم: در سخن گفتن به زبان شمع»شمارهٔ 96ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمجان روی دل افروزِ تُرا باید داشتدل ناوک دلدوزِ تُرا باید داشتعطار»مختارنامه»باب چهل و هفتم: در معانیی كه تعلق به شمع دارد»شمارهٔ 9
اگلی نظمتن جز به هوای تو قدم مینزندجان جز به ثنای تو قلم مینزندعطار»مختارنامه»باب چهل و هفتم: در معانیی كه تعلق به شمع دارد»شمارهٔ 11
شمع آمد و گفت: گه دلم مُرده شودگه در سوزم عمر به سر بُرده شودعطار»مختارنامه»باب چهل و هشتم: در سخن گفتن به زبان شمع»شمارهٔ 96