مائیم و میی و مطربی مشکین خال
بی هجر میسَّر شده ایام وصال
با سیمبری نشسته در باد شمال
زین آب حرام خون خود کرده حلال
زمین
بگذر به دیار یارم ای پیک شمال
بر خاک رهش به جای من دیده بمال
جامیدیوان اشعاررباعیاتشمارهٔ 75
ای چارده ساله مه که در حسن و جمال
همچون مه چارده رسیدی به کمال
جامیدیوان اشعاررباعیاتشمارهٔ 76
ماهی که نظیر خود ندارد به جمال
چون جامه ز تن برکشد آن مشکینخال
حافظرباعیاترباعی شمارهٔ 26
آن می که گشود مرغ جان را پر و بال
دل را برهانید ز سیری و ملال
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 1083
آواز گرفته است خروشان مینال
زیرا شنواست یار و واقف از حال
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 1084
اسرار حقیقت نشود حل به سؤال
نی نیز به درباختن حشمت و مال
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 1087
این عشق کمالست و کمالست و کمال
وین نفس خیالست خیالست و خیال
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 1088
پر از عیسی است این جهان مالامال
کی گنجد در جهان قماش دجال
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 1090
الخمر و منالزق ینادیک تعال
واقطع لوصالنا جمیعالاشغال
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 1095
عشقی دارم پاکتر از آب زلال
این باختن عشق مرا هست حلال
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 1099
فارسی متن کا ماخذ: گنجور