صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. عطار
  2. »الهی نامه
  3. »روایت دیگر دیباچۀ الهی‏نامه
  4. »فی نعت النبی صلی الله علیه و آله و صحبه و سلم

فی نعت النبی صلی الله علیه و آله و صحبه و سلم

شاعر: عطار

این فصل در نسخه کتابخانه سلطان محمد فاتح استانبول عبارت از 322 بیت است، بیت اول و آخرش بروجه ذیل است:

محمد مقتدای هر دو عالم

محمد مهتر اولادِ آدم

وگر در خوردّ آب تو نیم من

فرا آبم مده والله اعلم

در نسخه کتابخانه موزه انگلستان بجای این فصل 17 بیت وجود دارد که اول و آخرش نیز بروجه ذیل است:

محمد کو سرافراز عرب بود

وجودش درِّ دریای طلب بود

...

چو هم دستی تو با موسیِ عمران

همی از جامِ جان خور آبِ حیوان

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

آلهی، نامه را آغاز کردم

بنامت باب نامه باز کردم

عطار»الهی نامه»روایت دیگر دیباچۀ الهی‏نامه»در آغاز آلهی نامه

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

شدم در گوشه میخانه محرم

گرفتم گوشه ای از جمله عالم

جامی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 304

چنان مست است از آن دم جان آدم

که نشناسد از آن دم جان آدم

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 1500

یکی مطرب همی‌خواهم در این دم

که نشناسد ز مستی زیر از بم

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 1505

خداوندا مده آن یار را غم

مبادا قامت آن سرو را خم

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 1514

چنان مستم چنان مستم من این دم

که حوا را بنشناسم ز آدم

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 1542

دو منظور موافق روی در هم

همه کس دوست می‌دارند و، من هم

سعدی»خبیثات و مجالس الهزل»خبیثات»شمارهٔ 36

رفیق مهربان و یار همدم

همه کس دوست می‌دارند و من هم

سعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 353

بسی صورت بگردیدست عالم

وزین صورت بگردد عاقبت هم

سعدی»مواعظ»قصاید»قصیدهٔ شمارهٔ 37 - در ستایش امیرانکیانو

دو امیرزاده در مصر بودند، یکی علم آموخت و دیگری مال اندوخت. عاقبة‌الاَمر آن یکی عَلّامهٔ عصر گشت و این یکی عزیزِ مصر شد.

پس این توانگر به چشمِ حقارت در فقیه نظر کردی و گفتی: من به سلطنت رسیدم و این همچنان در مَسْکَنَت بمانده است.

سعدی»گلستان»باب سوم در فضیلت قناعت»حکایت شمارهٔ 2

هر که بدی را بکشد خلق را از بلای او برهاند و او را از عذاب خدای عزَّ و جَلَّ.

پسندیده‌ست بخشایش ولیکن

سعدی»گلستان»باب هشتم در آداب صحبت»حکمت شمارهٔ 16

مزید تلاش کریں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور