صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. عطار
  2. »الهی نامه
  3. »روایت دیگر دیباچۀ الهی‏نامه
  4. »در آغاز آلهی نامه

در آغاز آلهی نامه

شاعر: عطار

وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

آلهی، نامه را آغاز کردم

بنامت باب نامه باز کردم

22

زبان را در فصاحت راه دادم

دهان را در بلاغت برگشادم

33

توکّل بر خدا، تقصیر بر خویش

نهادم این نهایت نامه در پیش

44

دل حاضر بتحریرش سپردم

اگر خوش گوی کردم گوی بر دم

55

در گنج عبارت برگشادم

آلهی نامه نام این نهادم

66

آلهی، نامِ تو و نامهٔ تست

بلی جَفَّ القلَم در خامهٔ تست

77

بآغازش تو دادستی نهایت

بانجامش تو کن این را کفایت

88

رفیق خاطرم کن فضل و توفیق

میفکن خاطرم در فکر و تعویق

99

که تا آخر کنم این داستان را

باُنس جان نمایم اِنس و جان را

1010

توئی هادیِ خلق جاودانی

نهان و آشکارا جمله دانی

1111

بانجام آوری آغازِ رازم

که تا گردن کشم گردن فرازم

1212

آلهی، فضلِ خود را یارِ ما کن

ز رحمت یک نظر درکارِ ما کن

1313

که تا مطلوبِ جانم حاصل آید

مگر قولم قبول یک دل آید

1414

اگر یک دل شود زین شعر خشنود

مراد جان برآید کامِ دل زود

1515

سخن بر من، هدایت بر خداوند

خداوندا جدائی را بپیوند

1616

بلطفت می‌کنم این را حوالت

نگه دارش خدایا از بطالت

1717

پسند خویش کن این گفت و گو را

قبولم کن فزون ده رغبتم را

1818

مهیّا کن مراد روح پیشم

کرامت کن عطیّتهای خویشم

1919

مرا در وصفِ وحدت ترجمان ده

برّب خویش خاطر را نشان ده

2020

نشان ده بی نشانا تا درآیم

بکام دل زبان را برگشایم

2121

در الحان آورم طوطیِ جان را

شکر بخشم ز شعر خود بیان را

2222

بشغل روح تو مشغول گردم

ز ننگ بحر و کان معزول گردم

2323

همه جان گردم و تن را بمانم

روان را از دل و جان وا رهانم

2424

ز سر تا پای کلّی نور گردم

اگر مشکم مگر کافور گردم

2525

خدایا در زبان من صواب آر

دعای بندهٔ خود مستجاب آر

2626

دل پر دُردیم را صاف گردان

بما بین شکر من لاف گردان (؟)

2727

مرا در حضرت خود کامران دار

ز کج گفتن زبانم در امان دار

2828

مرا توفیق ده تا حمد خوانم

صفات ذات تو بر لفظ رانم

2929

ز درگاهت همین دارم امانی

مرا یا رب بدین مقصد رسانی

3030

سخن انجام شد، آغازِ توحید

کنم از حمد و از تمجید و تخمید

3131

بنالم همچو بلبل در بهاران

ببارانم ز ابر دیده باران

3232

بجنبانم سلاسل جان و دل را

کنم روح و روانی آب و گل را

3333

برآرم دستِ دعوت در مناجات

بزاری گویم ای قاضیِ حاجات

3434

مرادر حمدِ خود صاحب قران کن

زبان من چو شعر من روان کن

3535

روان کن کارِ من در کامرانی

زبان را ده برات ترجمانی

3636

خدایا از حکایت خسته گردم

بساط انبساط اندر نوردم

3737

دهان بگشایم اندر وصفِ ذاتت

کنم آغازِ اوصاف صفاتت

3838

خداوندا عطاهای تو عام است

عنایتهای عامّت بر دوام است

3939

ز مشتی خاک ما را آفریدی

کُلی بر کلِّ کَونم بر گزیدی

4040

بگفت خیر امّت سر فرازیم

ازان برجامهٔ طوعت طرازیم

4141

بدین تشریف و خلعت شهریاریم

بکَرَّمنا کبیر و کامگاریم

4242

خداوندا توئی دانا و داور

صفات ذات تست الله اکبر

4343

منزّه از زن و از خویش و فرزند

مبّرا از شریک و مثل و مانند

4444

قدیم بی ولد، قیّوم بی خویش

تولّای توانگر، فخرِ درویش

4545

ز دودی آسمان را آفریدی

ز خاکی کُلِّ انسان آفریدی

4646

سما را بی ستون بنیاد دادی

ترابی بر سرابی تو نهادی

4747

ز بادی عیسی مریم تو کردی

زناری دشمن آدم تو کردی

4848

ز کاف و نون تو کردی کَون کَون را

جهان و جان تودادی اِنس و جان را

4949

مسالک هوش و مستی از تو دارند

ممالک مِلک هستی از تو دارند

5050

خلایق جمله ازجام تو مستند

همه مأمور فرمان الستند

5151

ترا می‌زیبد الحق پادشاهی

که پیدا آوری ماهی ز ماهی

5252

توئی رزّاق هر پیدا و پنهان

توئی خلّاق هر دانا و نادان

5353

وَمَا مِن دابّةٍ منشورِ شاهیست

اَلَم تَعلَم نفاد پادشاهیت

5454

توبودی و نبُد جنّات و نیران

توبودی و نبود ایوان و کیوان

5555

تو بودی ونبود افلاک و کَونَین

تو بودی و نبود این قاب قوسین

5656

توئی باقی و فانی هرچه هستند

بتقدیرت نه بالا بل که پستند

5757

توئی خلاق هر بالا و پستی

توئی پیدا و پنهان هرچه هستی

5858

توئی گیرنده و میرنده مائیم

توئی سلطان و ما مشتی گدائیم

5959

گنه کاریم اما مستمندیم

مسلمانیم ازان ره شهر بندیم

6060

جهان زندان سرای مؤمنانست

ولی مال و منال مؤمن آنست

6161

اگر فضلت قرین حال گردد

خرابم جمله جا و مال گردد

6262

چه باشد بنده مقرون انابت

کند طاعت کند دعوت اجابت

6363

اگر بابنده عدل وداد ورزد

عبادتهای صد ساله چه ارزد

6464

خداوندا توئی حامی و حاضر

بحال بندگان خویش ناظر

6565

خطی از فضل گرد این خطا کش

قلم در نامهٔ کردارِ ما کش

6666

اگر بر ما ببخشائی کریمی

وگر تعظیم فرمائی عظیمی

6767

گر از ما زلّتی آید هم ا زماست

فراموشیِ ما ازحجّت ماست

6868

اگر حوّا وآدم سهو کردند

نه لعبت بازی و نه لهو کردند

6969

بنسیان اندر افتادند آنها

عفو کردی ازیشان پادشاها

7070

ز ما بیچارگان گر درگذاری

گناهی کرده، باشد شهریاری

7171

جلیس خاک این درگاه مائیم

انیس آه و واویلاه مائیم

7272

امانت را نهاده بر کف دست

زبان در ذکر می‌داریم پیوست

7373

ثنای ذات پاکت می‌سرائیم

دهان در شرحِ ذکرت می‌سرائیم

7474

بصد فریاد و واویلا و زاری

همی جوئیم راه رستگاری

7575

باُدعُونی توسُّل کردگانیم

بامر اَستَجِب اخبار خوانیم

7676

الها جز تو ما کس را نخواهیم

ازان رو در پناهت می‌پناهیم

7777

دعای ما اجابت کن الها

انیس ما امامت کن الها

7878

دل عطار را بیت الحرم کن

بتشریف حضورش محترم کن

7979

بتضمین بشنوید این بیتِ نامی

اگرذکری دهد این را تمامی

8080

قدم در کلبهٔ احزان ما نِه

وزان پس منّتی بر جان ما نِه

8181

دل عطّار از دردت خرابست

گذر سوی خرابیها صوابست

8282

خداوندا نظر درجان ما کن

گذر در کلبهٔ احزان ما کن

8383

بعشق خویش ما را مبتلا دار

خرد را مالک راه رضا دار

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

بنام آنک ملکش بی زوالست

بوصفش نطق صاحب عقل لالست

عطار»الهی نامه»روایت دیگر دیباچۀ الهی‏نامه»ابیات برگزیدهٔ از روایت دوم دیباچۀ الهی نامه از روی نسخه‌های دیگر

اگلی نظم

این فصل در نسخه کتابخانه سلطان محمد فاتح استانبول عبارت از 322 بیت است، بیت اول و آخرش بروجه ذیل است:

محمد مقتدای هر دو عالم

عطار»الهی نامه»روایت دیگر دیباچۀ الهی‏نامه»فی نعت النبی صلی الله علیه و آله و صحبه و سلم

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور