صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. عطار
  2. »دیوان اشعار
  3. »قصاید
  4. »قصیدهٔ شمارهٔ 14

قصیدهٔ شمارهٔ 14

شاعر: عطار

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

قافیہ: اندارد

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 4

صنف: قصیده

Toggle stanza 1
11

هرکه بر پستهٔ خندان تو دندان دارد

جان کشد پیش لب لعل تو گر جان دارد

22

شکر و پستهٔ خندان تو می‌دانی چیست

چشم سوزن که درو چشمهٔ حیوان دارد

33

هرکه را پستهٔ خندان تو از دیده بشد

دیده از پستهٔ خندان تو گریان دارد

44

لب خندان تو از تنگ دلی پر نمک است

که بسی زیر نمک پستهٔ خندان دارد

55

پسته را زیر نمک از لب تو سوخت جگر

پس لبت سوخته‌ای را به چه سوزان دارد

66

شکر از پستهٔ شیرین تو شور آورده است

که لب چون شکرت شور نمکدان دارد

77

جانم از پستهٔ پرشور تو چون پسته شود

نمک سوختگی بر دل بریان دارد

88

وآنگه از پستهٔ تو این دل شور آورده

با جگر پر نمک انگشت به دندان دارد

99

عقل چون پسته دهن مانده مگر از هم باز

کان چه شور است که او را شکرستان دارد

1010

ای بت پسته‌دهن بر دل و جانم یک شب

نظری کن که دلم حال پریشان دارد

1111

تو مرا هر نفسی پسته‌صفت می‌شکنی

دردم از حد بشد این کار چه درمان دارد

1212

جان آمد به لب از پستهٔ رعنات مرا

فرخ آن کو لب خود بر لب جانان دارد

1313

هیچ شک نیست که چون پسته نگنجد در پوست

هر که لب بر لب آن لعل بدخشان دارد

1414

پسته در باز کن آخر چه در بسته دهی

که دلم کار فرو بسته فراوان دارد

1515

زلف برگیر که خورشید تو در سایه بماند

پسته بگشای که یاقوت تو مرجان دارد

1616

با من سوخته چون پسته برون آی از پوست

چندم از پستهٔ خندان تو گریان دارد

1717

محنت از روی فروبستهٔ خویشم منمای

که دل سوخته خود محنت هجران دارد

1818

آن خط سبز که از پستهٔ لعل تو دمید

تازگی از گل و سرسبزی ریحان دارد

1919

شده این پستهٔ تو تازه و سرسبز چراست

مگر از اشک من سوخته باران دارد

2020

نه که در پستهٔ تو حقهٔ خضر است نهان

آب از چشمه خورد تازه رخ از آن دارد

2121

دلم از ظلم خط فستقیت می‌خواهد

تا تظلم ز تو در درگه سلطان دارد

2222

تا به خشمت برسد سوخته گردد خورشید

زان که بغض تو شها نیم سپندان دارد

2323

تا بقای من دلسوخته صورت بندد

خاطرم ذات تو را بستهٔ پیمان دارد

2424

تا درین دایره این نقطهٔ خاکی برجاست

تا که پرگار فلک گردش دوران دارد

2525

سال عمر تو که از گردش دوران خیزد

باد چندان که اگر بشمرد امکان دارد

2626

خسروا خاطر عطار به مداحی تو

کف موسی ز دم عیسی عمران دارد

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

جانم ز سر کون به سودا در اوفتاد

دل زو سبق ببرد و به غوغا در اوفتاد

عطار»دیوان اشعار»قصاید»قصیدهٔ شمارهٔ 13

اگلی نظم

دم عیسی است که بوی گل تر می‌آرد

وز بهشت است نسیمی که سحر می‌آرد

عطار»دیوان اشعار»قصاید»قصیدهٔ شمارهٔ 15

◆

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

چشم من خنده شیرین تو گریان دارد

دل من را لب پر شور تو بریان دارد

امیرخسرو دهلوی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 749

دل عاشق چه غم از شورش دوران دارد؟

کشتی نوح چه اندیشه ز طوفان دارد؟

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 3310

رهرو عشق چه پروای مغیلان دارد؟

بیخودی در ته پا تخت سلیمان دارد

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 3311

تشنگان حال جگر سوختگان می دانند

خبر از تشنه ما ریگ بیابان دارد

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 3312

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور