شاعر: امیرخسرو دهلوی
چشم من خنده شیرین تو گریان دارد
دل من را لب پر شور تو بریان دارد
خاطرم میل کند با تو و پیدا نکند
سینه ام درد و غمت دارد و پنهان دارد
کس ندارد به جهان آنچه تو داری در حسن
از لطافت همگی پیش تو خود آن دارد
گر نبات خط تو سبز بود، نیست عجب
خضر است آنکه سرچشمه حیوان دارد
جانم از شوق تو، گر خرقه تن کرد قبا
نتوان گفت درین خرقه که نقصان دارد
دل من با سر گیسوی درازت همه شب
تا شبیخون نرود، دست و گریبان دارد
شعر خسرو به مثل سحر حلال است، ولی
نتوان گفت که او پایه حسان دارد
زمین
دل عاشق چه غم از شورش دوران دارد؟
کشتی نوح چه اندیشه ز طوفان دارد؟
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 3310
رهرو عشق چه پروای مغیلان دارد؟
بیخودی در ته پا تخت سلیمان دارد
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 3311
تشنگان حال جگر سوختگان می دانند
خبر از تشنه ما ریگ بیابان دارد
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 3312
هرکه بر پستهٔ خندان تو دندان دارد
جان کشد پیش لب لعل تو گر جان دارد
عطاردیوان اشعارقصایدقصیدهٔ شمارهٔ 14
فارسی متن کا ماخذ: گنجور