صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. عطار
  2. »دیوان اشعار
  3. »قصاید
  4. »قصیدهٔ شمارهٔ 15

قصیدهٔ شمارهٔ 15

شاعر: عطار

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

قافیہ: رمیارد

صنف: قصیده

Toggle stanza 1
11

دم عیسی است که بوی گل تر می‌آرد

وز بهشت است نسیمی که سحر می‌آرد

22

یا نه زان است نسیم سحر از سوی تبت

کاهویی آه دل سوخته‌بر می‌آرد

33

یا صبا رفت و صف مشک ختن بر هم زد

نافهٔ مشک مدد از گل تر می‌آرد

44

یا نه بادی است که از طرهٔ مشکین بتی

به بر عاشق شوریده خبر می‌آرد

55

یا نه از گیسوی لیلی اثری یافت سحر

که سوی مجنون زینگونه اثر می‌آرد

66

یا برآورد ز دل شیفته‌ای بادی سرد

باد می‌آید و آن باد دگر می‌آرد

77

یا چو من سوخته‌ای را جگری سوخته‌اند

باد از سینهٔ او بوی جگر می‌آرد

88

یا کسی از مقر عز برون افتاده است

به غریبی به سحر باد سحر می‌آرد

99

یا مگر آه دل رستم دستان این دم

نوش‌دارو به بر کشته پسر می‌آرد

1010

یا مگر باد به پیراهن یوسف بگذشت

بوی پیراهن او سوی پدر می‌آرد

1111

یا نه داود زبور از سر دردی برخواند

جبرئیل آن نفس پاک به پر می‌آرد

1212

یا مگر باد سحر آن دم طاها خواندن

از سر واقعه‌ای سوی عمر می‌آرد

1313

یا مگر سیدسادات به امید وصال

روی از مکه به هجرت به سفر می‌آرد

1414

یا نه روح‌القدس از خلد برین سوی رسول

می‌خرامد خوش و قرآنش ز بر می‌آرد

1515

این چه بادی است که طفلان چمن را هردم

سرمه‌ای می‌کشد و شانه به سر می‌آرد

1616

نقش بند چمن از نافهٔ مشکین هر روز

این جگرسوختگان بین که به در می‌آرد

1717

نو به نو دشت کنون زیب دگر می‌گیرد

دم‌به‌دم باغ کنون گنج گهر می‌آرد

1818

نه که هر گنج که در زیر زمین بود دفین

ابر خوش بار به یکبار ز بر می‌آرد

1919

کوه با لاله به هم بند کمر می‌بندد

کبک از تیغ برون سر به کمر می‌آرد

2020

بلبل مست ز شاخ گل تر موسی وار

ارنی گوی سوی غنچه حشر می‌آرد

2121

ابر گرینده به یک گریه گهر می‌ریزد

غنچه بر شاخ ز بس خنده سپر می‌آرد

2222

سمن تازه که از لطف به بازی است گروه

بر سر پای همی عمر به سر می‌آرد

2323

ارغوان هر سحری شبنم نوروزی را

بهر تسیکن صبا همچو شرر می‌آرد

2424

یاسمن دست‌زنان بر سر گل می‌نازد

لاله دل از دل من سوخته‌تر می‌آرد

2525

نرگس سیمبر آن را که فروشد عمرش

بر سر کاسهٔ سر خوانچهٔ زر می‌آرد

2626

سبزه از بهر زمین بوسی اسکندر عهد

روی بر خاک سوی راه گذر می‌آرد

2727

خسرو روی زمین فخر وجود آنکه ز جود

دستش از بحر کرم گوهر و زر می‌آرد

2828

مهد خورشید که زنجیرهٔ زرین دارد

هر مه از ماه نوش حلقهٔ در می‌آرد

2929

خسروا در دل خصم تو ز غصه شجری است

که برش محنت و اشکوفه ضرر می‌آرد

3030

آفتابی تو و کوهی است عدو لیک ز برف

بنگرش تا ز کجا تا چه قدر می‌آرد

3131

دشمنت را که شب از شب بترش باد فلک

روزش از روز همه عمر بتر می‌آرد

3232

خسروا خاطر عطار ز دریای سخن

نعت منثور تو در سلک درر می‌آرد

3333

نیست در باب سخن در خور من یک هنری

گو بیاید هلا هر که هنر می‌آرد

3434

عیسی نظمم و هر نظم که آرد دگری

در میان فضلا زحمت خر می‌آرد

3535

ختم کردم سخن و هرکه پس از من گوید

پیش دریای گهر آب شمر می‌آرد

3636

تا که هشتم به ششم دور به هم می‌گردد

تا نهم دور نه چون دور دگر می‌آرد

3737

تو فروگیر به کام دل خود هشت بهشت

که عدو رخت سوی هفت سقر می‌آرد

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

هرکه بر پستهٔ خندان تو دندان دارد

جان کشد پیش لب لعل تو گر جان دارد

عطار»دیوان اشعار»قصاید»قصیدهٔ شمارهٔ 14

اگلی نظم

ای پرده‌ساز گشته درین دیر پرده در

تا کی چو کرم پیله نشینی به پرده در

عطار»دیوان اشعار»قصاید»قصیدهٔ شمارهٔ 16

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور