صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. عطار
  2. »دیوان اشعار
  3. »قصاید
  4. »قصیدهٔ شمارهٔ 18

قصیدهٔ شمارهٔ 18

شاعر: عطار

وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

قافیہ: ار

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 15

صنف: قصیده

Toggle stanza 1
11

ای در غرور نفس به سر برده روزگار

برخیز و کارکن که کنون است وقت کار

22

ای دوست ماه روزه رسید و تو خفته‌ای

آخر ز خواب غفلت دیرینه سر برآر

33

سالی دراز بوده‌ای اندر هوای خویش

ماهی خدای را شو و دست از هوا بدار

44

پنداشتی که چون نخوری روزهٔ تو آنست

بسیار چیز هست جز این شرط روزه‌دار

55

هر عضو را بدان که به تحقیق روزه‌ای است

تا روزهٔ تو روزه بود نزد کردگار

66

اول نگاهدار نظر تا رخ چو گل

در چشم تو نیفکند از عشق خویش خار

77

دیگر ببند گوش ز هر ناشنودنی

کز گفت و گوی هرزه شود عقل تار و مار

88

دیگر زبان خویش که جای ثنای اوست

از غیبت و دروغ فروبند استوار

99

دیگر به وقت روزه‌گشادن مخور حرام

زیرا که خون خوری تو از آن به هزار بار

1010

دیگر بسی مخسب که در تنگنای گور

چندانت خواب هست که آن نیست در شمار

1111

دیگر به فکر آینهٔ دل چنان بکن

کز غیر ذکر حق ننشیند برو غبار

1212

این است شرط روزه اگر مرد روزه‌ای

گرچه ز روی عقل یکی گفتم از هزار

1313

دیگر بسی مخور که هر آن کس که سیر خورد

اعضاش جمله گرسنه گردند و بی قرار

1414

تو خود نشسته تا که کی آید پدید شب

چون شمع جان خویش بسوزی در انتظار

1515

تا خوان و نان بسازی از غایت شره

گویی دو چشم تو شود از هر سویی چهار

1616

چندان خوری که دم نتوانی زد از گلو

ور دم زنی برآورد آن دم ز تو دمار

1717

صد بار باشدت چو شکم‌پر شد از طعام

حالی ز پشت تو همه باز اوفتاد بار

1818

این روزه نیست گر شرف روزه بایدت

بیرون شوی ز تویی تو بر مثال مار

1919

مویت سپید گشت و دل تو سیاه شد

تا کی کند سپیدگری ای سیاه کار

2020

یارب به حق طاعت پاکان پاک دل

یارب به حق روزهٔ مردان روزه‌دار

2121

کز هرچه دیده‌ای تو ز عطار ناپسند

کانرا نبوده‌ای تو به وجهی پسند کار

2222

چون با در تو گشت و پشیمان شد از گناه

وز فعل خویش خیره فروماند و شرمسار

2323

عفوش کن و ببخش تو دانی که لایق است

تا جرم آفریده کرم ز آفریدگار

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

ای چراغ خلد ازین مشکوةمظلم کن کنار

تو شوی نور علی نور که لم تمسسه نار

عطار»دیوان اشعار»قصاید»قصیدهٔ شمارهٔ 17

اگلی نظم

دلا گذر کن ازین خاکدان مردم خوار

که دیو هست درو بس عزیز و مردم خوار

عطار»دیوان اشعار»قصاید»قصیدهٔ شمارهٔ 19

◆

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

گر همچو عود جا دهدم یار در کنار

از دست او کنم بر او ناله های زار

جامی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 245

عید است و آخِرِ گُل و یاران در انتظار

ساقی به رویِ شاه ببین ماه و مِی بیار

حافظ»غزلیات»غزل شمارهٔ 246

ای خواجه، این همه که تو بر می‌دهی شمار

بادام تر و سه‌یکی و بهمان و باستار

رودکی»قصاید و قطعات»شمارهٔ 59

هر کس به جنس خویش درآمیخت ای نگار

هر کس به لایق گهر خود گرفت یار

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 1116

دل ناظر جمال تو آن گاه انتظار

جان مست گلستان تو آن گاه خار خار

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 1117

میر شکار من که مرا کرده‌ای شکار

بی‌تو نه عیش دارم و نه خواب و نه قرار

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 1118

آمد بهار خرم و آمد رسول یار

مستیم و عاشقیم و خماریم و بی‌قرار

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 1121

فریاد پیرزن که برآید ز سوز دل

کیفر برد ز حملهٔ مردان کارزار

سعدی»مواعظ»قطعات»شمارهٔ 136

ای من غلام عشق که روزی هزار بار

بر من نهد ز عشقِ بتی صد هزار بار

سنایی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 156

ما را مدار خوار که ما عاشقیم و زار

بیمار و دل‌فگار و جدا‌مانده از نگار

سنایی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 158

مزید تلاش کریں
◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور