Section
Ghazaliyat
Poems
غزل شمارهٔ 201شب رفت و هم تمام نشد ماجرای ما
غزل شمارهٔ 202هر روز بامداد سلام علیکما
غزل شمارهٔ 203آمد بهار خرم آمد نگار ما
غزل شمارهٔ 204سر به گریب اندَرَست صوفی اسرار را
غزل شمارهٔ 205چند گریزی ز ما ؟ چند روی جا به جا ؟
غزل شمارهٔ 206ای همه خوبی تو را پس تو که رایی که را ؟
غزل شمارهٔ 207 - ای که به هنگامِ درد راحتِ جانی مرا
You who are my soul’s repose in the time of pain, you who are my spirit’s treasure in the bitterness of poverty,
غزل شمارهٔ 208از جهت ره زدن راه درآرد مرا
غزل شمارهٔ 209ای در ما را زده شمع سرایی درآ
غزل شمارهٔ 210گر نه تهی باشدی بیشتر این جویها
غزل شمارهٔ 211باز بنفشه رسید جانب سوسن دوتا
Again the violet bent double has arrived beside the lily, again the ruby-clad rose is tearing her gown to shreds;
غزل شمارهٔ 212اسیر شیشه کن آن جنیان دانا را
غزل شمارهٔ 213اگر تو عاشق عشقی و عشق را جویا
If you are Love’s lover and in quest of Love, take a sharp dagger and cut the throat of bashfulness.
غزل شمارهٔ 214درخت اگر متحرک بدی ز جای به جا
غزل شمارهٔ 215من از کجا غم و شادی این جهان ز کجا
غزل شمارهٔ 216روم به حجره خیاط عاشقان فردا
غزل شمارهٔ 217چه نیکبخت کسی که خدای خواند تو را
غزل شمارهٔ 218ز بهر غیرت آموخت آدم اسما را
غزل شمارهٔ 219چو اندرآید یارم چه خوش بود به خدا
غزل شمارهٔ 220ز بامداد سعادت سه بوسه داد مرا
غزل شمارهٔ 221مرا تو گوش گرفتی همیکشی به کجا
You have seized me by the ear—whither are you drawing me? Declare what is in your heart, and what your purpose is.
غزل شمارهٔ 222رویم و خانه بگیریم پهلوی دریا
غزل شمارهٔ 223کجاست مطرب جان تا ز نعرههای صلا
غزل شمارهٔ 224چه خیره مینگری در رخ من ای برنا
غزل شمارهٔ 225بپخته است خدا بهر صوفیان حلوا
غزل شمارهٔ 226برفت یار من و یادگار ماند مرا
غزل شمارهٔ 227به جان پاک تو ای معدن سخا و وفا
غزل شمارهٔ 228بیار آن که قرین را سوی قرین کشدا
غزل شمارهٔ 229شراب داد خدا مر مرا تو را سرکا
غزل شمارهٔ 230ز سوز شوق دل من همیزند عللا
غزل شمارهٔ 231سبکتری تو از آن دم که میرسد ز صبا
غزل شمارهٔ 232چو عشق را تو ندانی بپرس از شبها
If you do not know Love, question the nights, ask of the pale cheek and the dryness of the lips.
غزل شمارهٔ 233کجاست ساقی جان تا به هم زند ما را
غزل شمارهٔ 234ز جام ساقی باقی چو خوردهای تو دلا
غزل شمارهٔ 235مرا بدید و نپرسید آن نگار چرا
غزل شمارهٔ 236مبارکی که بود در همه عروسیها
غزل شمارهٔ 237یار ما دلدار ما، عالم اسرار ما
غزل شمارهٔ 238هله ای کیا نفسی بیا
غزل شمارهٔ 239کرانی ندارد بیابان ما
Our desert has no bounds, our hearts and souls know no rest.
غزل شمارهٔ 240تو جان و جهانی کریما مرا
غزل شمارهٔ 241نرد کف تو بردست مرا
غزل شمارهٔ 242خیک دل ما مشک تن ما
غزل شمارهٔ 243بگشا در بیا درآ که مبا عیش بیشما
غزل شمارهٔ 244چه شدی گر تو همچو من شدییی عاشق ای فتا
غزل شمارهٔ 245از برای صلاح مجنون را
غزل شمارهٔ 246صد دهل میزنند در دل ما
A hundred drums are being beaten within our hearts, the roar of which we shall hear tomorrow.
غزل شمارهٔ 247بانگ تسبیح بشنو از بالا
غزل شمارهٔ 248گوش من منتظر پیام تو را
غزل شمارهٔ 249دل بر ما شدهست دلبر ما
غزل شمارهٔ 250هین که منم بر در در برگشا
Hark, for I am at the door! Open the door; to bar the door is not the sign of good pleasure.

