غزل شمارهٔ 208
Toggle stanza 1از جهت ره زدن راه درآرد مرا
11
از جهت ره زدن راه درآرد مرا
تا به کف رهزنان بازسپارد مرا
22
آنک زند هر دمی راه دو صد قافله
من چه زنم پیش او او به چه آرد مرا
33
من سر و پا گم کنم دل ز جهان برکنم
گر نفسی او به لطف سر بنخارد مرا
44
او ره خوش میزند رقص بر آن میکنم
هر دم بازی نو عشق برآرد مرا
55
گه به فسوس او مرا گوید کنجی نشین
چونک نشینم به کنج خود به درآرد مرا
66
ز اول امروزم او میبپراند چو باز
تا که چه گیرد به من بر کی گمارد مرا
77
همت من همچو رعد نکته من همچو ابر
قطره چکد ز ابر من چون بفشارد مرا
88
ابر من از بامداد دارد از آن بحر داد
تا که ز رعد و ز باد بر کی ببارد مرا
99
چونک ببارد مرا یاوه ندارد مرا
در کف صد گون نبات بازگذارد مرا
Sources
Persian text source: Ganjoor

