Section
Ghazaliyat
Poems
غزل شمارهٔ 2051میبینمت که عزم جفا میکنی مکن
غزل شمارهٔ 2052ای آنک از میانه کران میکنی مکن
غزل شمارهٔ 2053با عاشقان نشین و همه عاشقی گزین
Sit with lovers, altogether choose loverhood; be not for a moment companion with him who is not a lover.
غزل شمارهٔ 2054بشنیدهام که عزم سفر میکنی مکن
I have heard that you are intending to journey; do not. That you give your love to another friend and companion; do not.
غزل شمارهٔ 2055مست شدی عاقبت آمدی اندر میان
غزل شمارهٔ 2056خواجه غلط کردهای در روشِ یار من
غزل شمارهٔ 2057یار شو و یار بین دل شو و دلدار بین
غزل شمارهٔ 2058با رُخِ چون مشعله بر دَرِ ما کیست آن
غزل شمارهٔ 2059گفت لَبَم ناگهان نامِ گل و گلسِتان
غزل شمارهٔ 2060یک غزل آغاز کن بر صفتِ حاضران
غزل شمارهٔ 2061بوسه بده خویش را ای صنم سیمتن
Give yourself a kiss, silvery-bodied idol; you who are in Cathay, do not search for yourself in Khotan.
غزل شمارهٔ 2062سیر نشد چشم و دل از نظر شاه من
غزل شمارهٔ 2063ای رخ خندان تو مایه صد گلستان
غزل شمارهٔ 2064باز فروریخت عشق از در و دیوار من
غزل شمارهٔ 2065باز درآمد ز راه فتنه برانگیز من
غزل شمارهٔ 2066باز برآمد ز کوه خسرو شیرین من
غزل شمارهٔ 2067ای هوس عشق تو کرده جهان را زبون
غزل شمارهٔ 2068باز شکستند خلق سلسله یا مسلمین
غزل شمارهٔ 2069بیش مکن همچنان خانه درآ همچنین
غزل شمارهٔ 2070یا تو ترش کرده رو! مایه ده شکّران
غزل شمارهٔ 2071هر چه کنی تو کرده من دان
Whatever you do, know it is done by Me; whatever the body does, the Soul has done it.
غزل شمارهٔ 2072جفای تلخ تو گوهر کند مرا ای جان
غزل شمارهٔ 2073دلا تو شهد منه در دهان رنجوران
غزل شمارهٔ 2074مکن مکن که روا نیست بیگنه کشتن
غزل شمارهٔ 2075توی که بدرقه باشی گهی گهی رهزن
غزل شمارهٔ 2076به جان تو که از این دلشده کرانه مکن
By your own life I implore, do not withdraw from this heartless wretch; suffer me still, do not make for your house.
غزل شمارهٔ 2077به من نگر به دو رخسار زعفرانی من
غزل شمارهٔ 2078چهار روز ببودم به پیش تو مهمان
غزل شمارهٔ 2079مقام ناز نداری برو تو ناز مکن
غزل شمارهٔ 2080چهار شعر بگفتم بگفت نی به از این
غزل شمارهٔ 2081نعیم تو نه از آن است که سیر گردد جان
غزل شمارهٔ 2082برای چشم تو صد چشم بد توان دیدن
غزل شمارهٔ 2083اگر سزای لب تو نبود گفته من
If my words were not worthy of your lips, then pick up a heavy stone and shatter my mouth.
غزل شمارهٔ 2084بیا بیا که ز هجرت نه عقل ماند نه دین
غزل شمارهٔ 2085به صلح آمد آن ترک تند عربده کن
غزل شمارهٔ 2086من کجا بودم عجب بیتو این چندین زمان
غزل شمارهٔ 2087بگویم مثالی از این عشق سوزان
غزل شمارهٔ 2088ببردی دلم را بدادی به زاغان
غزل شمارهٔ 2089تنت زین جهان است و دل زان جهان
غزل شمارهٔ 2090به پیش آر سغراق گلگون من
غزل شمارهٔ 2091ای هفت دریا گوهر عطا کن
O seven seas, bestow pearls and transmute these things of brass;
غزل شمارهٔ 2092آن دلبر من آمد بر من
My darling came to me; through him my roof and door sprang to life.

