غزل شمارهٔ 2075
Poet: Rumi
Toggle stanza 1توی که بدرقه باشی گهی گهی رهزن
توی که بدرقه باشی گهی گهی رهزن
توی که خرمن مایی و آفت خرمن
هزار جامه بدوزی ز عشق و پاره کنی
و آنگهان بنویسی تو جرم آن بر من
تو قلزمی و دو عالم ز توست یک قطره
قراضهای است دو عالم توی دو صد معدن
تو راست حکم که گویی به کور چشم گشا
سخن تو بخشی و گویی که گفت آن الکن
بساختی ز هوس صد هزار مغناطیس
که نیست لایق آن سنگ خاص هر آهن
مرا چو مست کشانی به سنگ و آهن خویش
مرا چه کار که من جان روشنم یا تن
تو بادهای تو خماری تو دشمنی و تو دوست
هزار جان مقدس فدای این دشمن
تو شمس دین به حقی و مفخر تبریز
بهار جان که بدادی سزای صد بهمن
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
شکست رنگ که بود آبیار این گلشن
به هر چه مینگرم ناله کرده است وطن
Bedil DehlaviGhazaliyatغزل شمارهٔ 2389
صفای دل به چراغ بقا دهد روغن
نفس نلغزد از آیینه تا بود روشن
Bedil DehlaviGhazaliyatغزل شمارهٔ 2390
نگار من شتر انگیخت رو به حجره من
پذیره شترش رفت جان ز حجره تن
JamiDivan-e AshʿarQasaʾidشمارهٔ 3 - فی نعت النبی صلی الله علیه و سلم
بهار و گل طربانگیز گشت و توبهشکن
به شادی رخِ گل بیخ غم ز دل بر کن
HafezGhazaliyatغزل شمارهٔ 388
زهی ز صافی چشم تو چشم جان روشن
نسیم پیش خرام تو بوی پیراهن
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 6312
سپهر قدرا بر درگهت «نظیری » را
گمان نبود که بیند به کام دل دشمن
Naziri NishapuriDivan-e AshʿarQitʿatشمارهٔ 1 - آغاز
مکن مکن که روا نیست بیگنه کشتن
مرو مرو که چراغی و دیده روشن
RumiDivan-e ShamsGhazaliyatغزل شمارهٔ 2074
برای چشم تو صد چشم بد توان دیدن
چه چشم داری ای چشم ما به تو روشن
RumiDivan-e ShamsGhazaliyatغزل شمارهٔ 2082
اگر سزای لب تو نبود گفته من
برآر سنگ گران و دهان من بشکن
RumiDivan-e ShamsGhazaliyatغزل شمارهٔ 2083
به صلح آمد آن ترک تند عربده کن
گرفت دست مرا گفت تکری یرلغسن
RumiDivan-e ShamsGhazaliyatغزل شمارهٔ 2085
Sources
Persian text source: Ganjoor

