غزل شمارهٔ 2075

شاعر: رومی

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

قافیہ: ن

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 10

صنف: غزل

Toggle stanza 1
توی که بدرقه باشی گهی گهی رهزن
1

توی که بدرقه باشی گهی گهی رهزن

توی که خرمن مایی و آفت خرمن

2

هزار جامه بدوزی ز عشق و پاره کنی

و آنگهان بنویسی تو جرم آن بر من

3

تو قلزمی و دو عالم ز توست یک قطره

قراضه‌ای است دو عالم توی دو صد معدن

4

تو راست حکم که گویی به کور چشم گشا

سخن تو بخشی و گویی که گفت آن الکن

5

بساختی ز هوس صد هزار مغناطیس

که نیست لایق آن سنگ خاص هر آهن

6

مرا چو مست کشانی به سنگ و آهن خویش

مرا چه کار که من جان روشنم یا تن

7

تو باده‌ای تو خماری تو دشمنی و تو دوست

هزار جان مقدس فدای این دشمن

8

تو شمس دین به حقی و مفخر تبریز

بهار جان که بدادی سزای صد بهمن

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

شکست رنگ که بود آبیار این‌ گلشن

به هر چه می‌نگرم ناله‌ کرده است وطن

بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 2389

صفای دل به چراغ بقا دهد روغن

نفس نلغزد از آیینه تا بود روشن

بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 2390

نگار من شتر انگیخت رو به حجره من

پذیره شترش رفت جان ز حجره تن

جامیدیوان اشعارقصایدشمارهٔ 3 - فی نعت النبی صلی الله علیه و سلم

بهار و گل طرب‌انگیز گشت و توبه‌شکن

به شادی رخِ گل بیخ غم ز دل بر کن

حافظغزلیاتغزل شمارهٔ 388

زهی ز صافی چشم تو چشم جان روشن

نسیم پیش خرام تو بوی پیراهن

صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 6312

سپهر قدرا بر درگهت «نظیری » را

گمان نبود که بیند به کام دل دشمن

نظیری نیشابوریدیوان اشعارقطعاتشمارهٔ 1 - آغاز

مکن مکن که روا نیست بی‌گنه کشتن

مرو مرو که چراغی و دیده روشن

رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2074

برای چشم تو صد چشم بد توان دیدن

چه چشم داری ای چشم ما به تو روشن

رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2082

اگر سزای لب تو نبود گفته من

برآر سنگ گران و دهان من بشکن

رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2083

به صلح آمد آن ترک تند عربده کن

گرفت دست مرا گفت تکری یرلغسن

رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2085

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور