شمارهٔ 1 - آغاز

Toggle stanza 1
سپهر قدرا بر درگهت «نظیری » را
1

سپهر قدرا بر درگهت «نظیری » را

گمان نبود که بیند به کام دل دشمن

2

اگرچه دل که ز پیوند تو بریده شود

به راحتش نتوان دوختن به صد سوزن

3

به عده تو نشستم پری وشی زادم

که خاطرم به عطای تو بود آبستن

4

دمی به نظم جواهر کنار و کف بگشا

که رشته زیر زبانم گسسته در عدن

5

دگر به سوی سخن زین غضب نمی آیی

که من به دقت مدح تو درشدم به سخن

6

تو گر ز راه سخن در روی به مدحت خویش

به آن زمان به طریق ادب برانم من

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

شکست رنگ که بود آبیار این‌ گلشن

به هر چه می‌نگرم ناله‌ کرده است وطن

بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 2389

صفای دل به چراغ بقا دهد روغن

نفس نلغزد از آیینه تا بود روشن

بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 2390

نگار من شتر انگیخت رو به حجره من

پذیره شترش رفت جان ز حجره تن

جامیدیوان اشعارقصایدشمارهٔ 3 - فی نعت النبی صلی الله علیه و سلم

بهار و گل طرب‌انگیز گشت و توبه‌شکن

به شادی رخِ گل بیخ غم ز دل بر کن

حافظغزلیاتغزل شمارهٔ 388

مکن مکن که روا نیست بی‌گنه کشتن

مرو مرو که چراغی و دیده روشن

رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2074

توی که بدرقه باشی گهی گهی رهزن

توی که خرمن مایی و آفت خرمن

رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2075

برای چشم تو صد چشم بد توان دیدن

چه چشم داری ای چشم ما به تو روشن

رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2082

اگر سزای لب تو نبود گفته من

برآر سنگ گران و دهان من بشکن

رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2083

به صلح آمد آن ترک تند عربده کن

گرفت دست مرا گفت تکری یرلغسن

رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2085

زهی ز صافی چشم تو چشم جان روشن

نسیم پیش خرام تو بوی پیراهن

صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 6312

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور