غزل شمارهٔ 6312

شاعر: صائب

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

قافیہ: ن

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 10

صنف: غزل

Toggle stanza 1
زهی ز صافی چشم تو چشم جان روشن
1

زهی ز صافی چشم تو چشم جان روشن

نسیم پیش خرام تو بوی پیراهن

2

ازان همیشه تر و تازه است سنبل زلف

که بی حجاب کند با تو دست در گردن

3

ز خاک، دست و گریبان به سرو برخیزد

به خاک هر که شود قامت تو سایه فکن

4

ز برگ لاله این باغ سرسری مگذر

که لیلیی سر مجنون نهاده در دامن

5

تو کیستی که کنی سر برهنه همچو حباب

در آن فضا که نگردد محیط بی جوشن

6

به اینقدر که ز دل بر سر زبان آمد

چو آفتاب به گرد جهان دوید سخن

7

سف رساند خضر را به چشمه حیوان

به مهر، چشم مسیحا شد از سفر روشن

8

نبرد زنگ ز آیینه دل یعقوب

نسیم مصر سفر تا نکرد از مسکن

9

جواب آن غزل است این صائب مولوی

که او چو آینه هم ناطق است و هم الکن

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

شکست رنگ که بود آبیار این‌ گلشن

به هر چه می‌نگرم ناله‌ کرده است وطن

بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 2389

صفای دل به چراغ بقا دهد روغن

نفس نلغزد از آیینه تا بود روشن

بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 2390

نگار من شتر انگیخت رو به حجره من

پذیره شترش رفت جان ز حجره تن

جامیدیوان اشعارقصایدشمارهٔ 3 - فی نعت النبی صلی الله علیه و سلم

بهار و گل طرب‌انگیز گشت و توبه‌شکن

به شادی رخِ گل بیخ غم ز دل بر کن

حافظغزلیاتغزل شمارهٔ 388

مکن مکن که روا نیست بی‌گنه کشتن

مرو مرو که چراغی و دیده روشن

رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2074

توی که بدرقه باشی گهی گهی رهزن

توی که خرمن مایی و آفت خرمن

رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2075

برای چشم تو صد چشم بد توان دیدن

چه چشم داری ای چشم ما به تو روشن

رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2082

اگر سزای لب تو نبود گفته من

برآر سنگ گران و دهان من بشکن

رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2083

به صلح آمد آن ترک تند عربده کن

گرفت دست مرا گفت تکری یرلغسن

رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2085

سپهر قدرا بر درگهت «نظیری » را

گمان نبود که بیند به کام دل دشمن

نظیری نیشابوریدیوان اشعارقطعاتشمارهٔ 1 - آغاز

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور